روزگار شاهزاده GEM TV روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

به نام خدا  

عمر بن حنظله میگوید: 

از امام صادق علیه السلام در مورد  دو مردی پرسیدم که با هم درگیری در مورد بدهی و ارث و میراث داشتند و برای حل درگیریشان به  سلطانی که شما او را نصب نکرده اید رجوع کرده اند آیا این کار جایز است ؟ 


حضرت فرمودند : هر کس از طاغوت حکم خود را  بپرسد و طاغوت  حکم او را بگوید حکمش باطل است هرچند حق با او باشد چرا  که او حکم  طاغوت را گرفته در حالی که خدا  در قرآن ( سوره نساء آیه 60) امر کرده که طاغوت را انکار کنیم . 

پرسیدم پس چه کاری باید بکنند ؟  

حضرت فرمودند : باید جستجو کنند و کسی را  از بین خودتان ( یعنی شیعیان ) پیدا کنند که حدیث ما را روایت میکند و در حلال و حرام ما نظر میکند و احکام  ما را میشناسد .

پس من او را برای شما  حاکم قرار دادم . 

پس زمانی که به حکم ما  حکم کرد و از او قبول نکردند .حواسشان باشد  که حکم خدارا  خار و پست کرده اند و در مقابلش سستی کرده اند و ما را رد کرده اند و هر کس مارا رد کند خدا را  رد کرده است و این  عمل او  مساوی با شرک به خداست . 

(النساء : 60 

  أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُریدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعیداً

 


آیا ندیدى کسانى را که گمان مى‏کنند به آنچه (از کتابهاى آسمانى که) بر تو و بر پیشینیان نازل شده، ایمان آورده‏اند، ولى مى‏خواهند براى داورى نزد طاغوت و حکّام باطل بروند؟! با اینکه به آنها دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند. امّا شیطان مى‏خواهد آنان را گمراه کند، و به بیراهه‏هاى دور دستى بیفکند.)

  

الکافی     7     412    باب کراهیة الارتفاع إلى قضاة الجور

5-  مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلَیْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا یَکُونُ بَیْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِی دَیْنٍ أَوْ مِیرَاثٍ فَتَحَاکَمَا إِلَى السُّلْطَانِ أَوْ إِلَى الْقُضَاةِ أَ یَحِلُّ ذَلِکَ فَقَالَ مَنْ تَحَاکَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ فَحَکَمَ لَهُ فَإِنَّمَا یَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ کَانَ حَقُّهُ ثَابِتاً لِأَنَّهُ أَخَذَ بِحُکْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ یُکْفَرَ بِهِ قُلْتُ کَیْفَ یَصْنَعَانِ قَالَ انْظُرُوا إِلَى مَنْ کَانَ مِنْکُمْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَارْضَوْا بِهِ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُکْمِ اللَّهِ قَدِ اسْتَخَفَّ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّهِ

 

 

 و این روایت که ترجمه اش با خود شما

الکافی     8     146    حدیث محاسبة النفس .....  ص : 143

120-  یَحْیَى الْحَلَبِیُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَ رَأَیْتَ الرَّادَّ عَلَیَّ هَذَا الْأَمْرَ فَهُوَ کَالرَّادِّ عَلَیْکُمْ فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَنْ رَدَّ عَلَیْکَ هَذَا الْأَمْرَ فَهُوَ کَالرَّادِّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلَى اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ الْمَیِّتَ مِنْکُمْ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ شَهِیدٌ قَالَ قُلْتُ وَ إِنْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ قَالَ إِی وَ اللَّهِ وَ إِنْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ حَیٌّ عِنْدَ رَبِّهِ یُرْزَقُ

 

به نام خدا  

شهادت امام موسی بن جعفر علیهما السلام  را تسلیت عرض میکنم  

 

 البقرة : 159   إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ

کسانی که  دلایل روشن، و  هدایتى را که نازل کرده‏ایم،  آنهم  بعد از آنکه در کتاب  قرآن  آنرا براى مردم بیان نمودیم، کتمان کردند ، خدا آنها را لعنت مى‏کند و همه لعن‏کنندگان نیز، آنها را لعن مى‏کنند .  

 

تمامی امامان علهیم السلام فرموده اند :

زمانی که بدعتها آشکار شد بر علما’ واجب است  علم خود را آشکار کنند
که اگر این کار را نکنند  نور ایمان از آنها سلب میشود

 


مخاطب این آیه و روایت کسیت ؟
آیا مخاطب ایه کسانی هستند که خطا میکنند ؟
یا مخاطب آن علمائی هستند که در برابر بدعتها  سکوت اختیار کرده اند ؟

 


امام حسن عسکری علیه السلام  میفرمایند :   

 و امّا آن کسى از فقهاء  که مراقب  نفس خود میباشد

و حافظ دین خودش می باشد

 و مخالف هوای نفس خود است

 و مطیع أمر مولاى خود  می باشد

بر مردم  واجب است از او تقلید کنند

 و البته تمام فقهاء اینگونه نیستند.

 وفقط بعضی از فقهاء  این صفات را دارند ، پس هر که از فقهاء ما مانند فقهای عامه  مرتکب عمل زشت و و بدی شد.دیگر نباید از او چیزی را  که به ما نسبت میدهد بپذیریدوآنها هیچ حرمتی ندارند ... 

 علماء زمانی که فاسد شوند ، در آن زمان باطل  را آشکار کرده و تبلیغ میکنند . حق را پنهان  کرده و کتمان میکنند . 

 وخداوند در مورد آنها این چنین میفرمایند :

کسانی که  دلایل روشن، و  هدایتى را که نازل کرده‏ایم،  آنهم  بعد از آنکه در کتاب  قرآن  آنرا براى مردم بیان نمودیم، کتمان کردند ، خدا آنها را لعنت مى‏کند و همه لعن‏کنندگان نیز، آنها را لعن مى‏کنند .

 البقرة : 159    

 

فإِنَّا رُوِّینَا عَنِ الصَّادِقِینَ ع أَنَّهُمْ قَالُوا إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فَعَلَى الْعَالِمِ أَنْ یُظْهِرَ عِلْمَهُ فَإِنْ لَمْ یَفْعَلْ سُلِبَ نُورَ الْإِیمَانِ .

وسائل‏الشیعة     16     271

 

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون  

بار دیگر چهره خونخوار غرب ، از چاه تاریک جهل و ظلم آلمان دیده شد و خون محترم یک انسان بدست یک ستمگر ریخته شد .

نژاد پرستان آلمان و انگلیس و آمریکا و فرانسه و دیگر همشکلان آنها برای بشر به خواب رفته هویدا و آشکار شدند .

آنها که خون بیگناهان بر گرده نجسشان سنگینی می کند .

آنها که در پس پرچم دولتشان ، خون مظلومان ایران و عراق و افغانستان و هندوستان و پاکستان فلسطین و لبنان و بوسنی ، فریاد داد خواهی میکند .

و کشته شدگان جنگهای خونینی که ساخته آنها بود مثل هیروشیما و ناکازاکی و کره دیده مشوند .

و به خاک و خون کشیده شدگان سرخپوست آمریکا نیز به یاد آورده می شود.

 و صدای انسانهای بی دفاع که در کشتار خونین نژاد پرستیشان در آلمان و ویتنام و بوسنی و آفریقا و آمریکا به گوش می رسد .

خون کشته شده گان و مفقودان پاناما و شیلی برچهره آنها نقش بسته است .

آری ، پرچم انگلیس و آلمان و آمریکا و فرانسه انسانها را به یاد خونهای بسیار که به ناحق ریخته شده اند می اندازد .

در پس پرده فریب و نیرگ بازی و دروغ پردازیشان ، به راحتی هدفهای شومشان را میتوان دید .

و دست خون آلود آنها و دندانهای آغشته شان به گوشت و پوست متلاشی شده انسانهای بی دفاع ( که قربانی نژاد پرستی کثیف آنها شده اند ) ، از پس ژستهای سسته رفته و بوی ادکلانهایی که برای دور کردن بوی گندشان به خود می زنند هویدا و آشکار است .

به راحتی می توان خباثت و خیانت را در چهره کریهشان دید .

در پس خنده های شیطانی آنها ، مظلومیت بنده های خوب خداوند دیده می شود .

پشت سر ظاهر ایستاده به تبلیغات دروغینشان ، افسرگی مستضعفان احساس می شود .

یک زن مسلمان که بندگی خویش را به خدای تعالی اظهار نموده در اوج مظلومیت در مقابل چشمان همسر و فرزدش به ناحق به خاک و خون کشیده می شود .

چه آبرویی برای انسانیت باقی است .

در این سکوت مرگ بار ، تعاریف انسان ها از خوبیها در خطر است .

آری ،

هم اکنون عمق نیاز بشریت به امیر المؤمنین صلوات الله علیه شناخته و احساس می شود ، به طنین عدالت گستر آن ابر مرد خدای  تعالی ، به فریادهای داد خواهی او از دو زن که نه تجاوزی به آنها روا شده بود و نه خونی از آنها ریخته شده بود و فقط مال آنها به یغما برده شده بود آن هم به وسیله انسانهایی که به این خون خوار ها شرف دارند .

قلب انسانهای آزاده با طنین کلام او آرام می گیرد و سوز حزن و غضب و اندوه سراپای تشنگان آزادگی و عدالت را فرا می گیرد که می فرمود :

( وَ قَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهَدَةِ فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رِعَاثَهَا مَا تُمْنَعُ مِنْهُ إِلَّا بِالِاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ کَلْمٌ وَ لَا أُرِیقَ لَهُ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ کَانَ عِنْدِی بِهِ جَدِیراً فَیَا عَجَباً عَجَباً وَ اللَّهِ یَمِیثُ الْقَلْبَ وَ یَجْلِبُ الْهَمَّ مِنِ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ فَقُبْحاً لَکُمْ وَ تَرَحاً حِینَ صِرْتُمْ غَرَضاً یُرْمَى یُغَارُ عَلَیْکُمْ وَ لَا تُغِیرُونَ وَ تُغْزَوْنَ وَ لَا تَغْزُونَ وَ یُعْصَى اللَّهُ وَ تَرْضَوْن‏ )

( به من خبر رسید ه که مردی از لشگر معاویه  بر دو زن که  یکی مسلمان و دیگری غیر مسلمانی بوده است که با حکومت اسلام عهد بسته   وارد شده  است و از آنها لباس ها و زیور آلاتشان را گرفته و رفته است  و آن دو هیچ حمایت کننده ای نداشته اند جز التماس و زاری کردن .  

و بعد ، آن متجاوزین با دست پر برگشته اند در حالی که خونی از آنان نریخته و تقاصی گرفته نشده است  .

پس اگر مسلمانی از این غصه بمیرد هیچ سرزنشی براو نیست بلکه نزد من  این کارسزاوار است . 

پس چقدر شگفت آور است و به خداوند قسم قلب را میکشند و اندوه را زنده می کند اتحاد اهل باطل بر باطل و تفرقه اهل حق در حق ،

اما زشتی و حقارت ، بر اهل سکوت سزاوار است آن زمان که علیه آنها  در باطل غیرت ورزیده می شود ولی آنها در حق غیرت نمی وزند و به آنها حمله می شود ولی از خود دفاع نمی کنند و خداوند بزرگ را نافرمانی می شود ولی آنان راضی هستند ) . 

سلام بر تو ای صدای عدالت الهی انسان ، سلامی به پهنای تاریخ بشریت ، سلامی از به خاک و خون خفتگان بیابان مظلومیت ، سلام برتو ای پشوای سراسر نور و زیبایی ، ای جلودار عرصه دفاع از مظلومین ، ای امام عزیز تنها مانده در میدان مبارزه با ستمگران جانم و هر آنچه با من است فدای آه سوزان شما باد .

امید آنکه فرزندتان که منجی بشریت و به پا کننده قوانین عدالت گستر دین عزیز اسلام است به اراده خداوند ظهور فرماید و غصه هارا برطرف و ظالمین را محو سازد .

بر امت اسلام و انسانهای آزاده است که غریو دادخواهی از خون آن زن مظلومه را فریاد کنند و طومار ظالمین را در هم پیچند که خون محترم یک انسان اینگونه غریبانه بر زمین نقش نبندد .

و السلام علی من اتبع الحق و الهدی

 

 به نام خدا

 

میلاد امیر مومنین علی علیه السلام رو خدمت اهل بیت عصمت و طهارت تبریک عرض میکنم

 

تصمیم گرفتم خلاصه ای از معرفی نامه امیر مومنین علی علیه السلام رو به همراه اعتقاد شیعه در مورد حرمت تفسیر به رای و فتوای بدون دلیل براتون بیان کنم

 

خیلی روایت زیبایی هست مطالعه بفرمایید

 

 

عبد الرحمن پسر سمره نقل میکند که

رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند:

کسانی  که در دین خدا  جدال  وستیزه جویی می کنند در زبان هفتاد پیامبرخدا لعن شده‏اند.

وهر کس در آیات خدا جدال و ستیزه جویی  کند کافر است.

 خداى عز وجل (در سوره غافر آیه 4) فرموده است (  در آیات خدا جدال نمی کنند مگر آن کسانى که کافرشده اند ،دگرگونی آنان در شهرها تو را فریب ندهد)

 هر کس قرآن را به رأى خودش تفسیر کند به  خدا دروغ بسته است

و هر کس بدون علم  به مردم فتوى بدهد، ملائکه آسمان و زمین او را لعن می کنند،

هر بدعتى گمراهى است و هر گمراهى به سوی آتش ختم میشود ،

 عبد الرحمن بن سمره در ادامه می گوید به رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) عرض کردم:

 یا رسول اللَّه مرا به سوی نجات هدایت فرمایید ،

 فرمودند:  اى عبد الرحمن  هر گاه خواسته های مردم مختلف شد و آراء و نظرات از یکدیگر جداشدند و تفرقه پیدا کردند ، در آن زمان بر تو واجب است که همراه و ملازم على بن ابى طالب باشی .

 زیرا او امام امت و خلیفه من ، بعد از من است.

زیرا  او همان ( فاروقى ) است  که میان حق و باطل را جدا میکند (و فرق خواهد گذاشت )

هر کس از اوچیزی را بپرسد، او جواب دهد

 و هر کس از او راهنمایی بخواهد او راهنماییش کند

و هر کس حق را از او طلب کند حق را پیدا خواهد کرد

وهر کس هدایت را از پیش او طلب کند آنرا بدست خواهد آورد

هر کس به او پناه ببرد ، او را در امنیت قرار دهد،

هر کس به او تمسک کند ، نجاتش دهد

 و هر کس به او اقتداء کند او را هدایت نماید

 اى عبد الرحمن

هر کس تسلیم او شود سلامت خواهد ماند

 و هر کس با او  دشمنى کند هلاک میشود

اى عبد الرحمن

 على از من است

 روحش از روح من است

 و خاکش از خاک من است

او برادر من است و من برادر او

 و او شوهر دختر من فاطمه است

فاطمه ای  که سیده زنان عالم است ، زنان اولین و آخرین .

و دو امام امت من  و دو سید جوانان اهل بهشت حسن و حسین از او هستند

و نه نفر از فرزندان حسین ( علیهم السلام) از او هستند

که  نهمین آنان قائم امت من است ،

که او زمین را از عدل و داد پر میکند  همانگونه که از ظلم و جور پر شده است .

 

 

 

آدرس به همراه  متن عربی :

کمال الدین و تمام النعمة    ج‏1    257    24 باب ما روی عن النبی ص فی النص على القائم ع و أنه الثانی عشر من الأئمة ع .....  ص : 256

1 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِی عَمِّی مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الصَّیْرَفِیِّ الْکُوفِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَمُرَةَ قال :

 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله :

 لُعِنَ الْمُجَادِلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ عَلَى لِسَانِ سَبْعِینَ نَبِیّاً وَ مَنْ جَادَلَ فِی آیَاتِ اللَّهِ فَقَدْ کَفَرَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ما یُجادِلُ فِی آیاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَلا یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلادِ وَ مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ فَلَعَنَتْهُ مَلَائِکَةُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ وَ کُلُّ ضَلَالَةٍ سَبِیلُهَا إِلَى النَّارِ قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَمُرَةَ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَرْشِدْنِی إِلَى النَّجَاةِ فَقَالَ یَا ابْنَ سَمُرَةَ إِذَا اخْتَلَفَتِ الْأَهْوَاءُ وَ تَفَرَّقَتِ الْآرَاءُ فَعَلَیْکَ بِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَإِنَّهُ إِمَامُ أُمَّتِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْهِمْ مِنْ بَعْدِی وَ هُوَ الْفَارُوقُ الَّذِی یُمَیِّزُ بِهِ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ مَنْ سَأَلَهُ أَجَابَهُ وَ مَنِ اسْتَرْشَدَهُ أَرْشَدَهُ وَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ عِنْدَهُ وَجَدَهُ وَ مَنِ الْتَمَسَ الْهُدَى لَدَیْهِ صَادَفَهُ وَ مَنْ لَجَأَ إِلَیْهِ آمَنَهُ وَ مَنِ اسْتَمْسَکَ بِهِ نَجَّاهُ وَ مَنِ اقْتَدَى بِهِ هَدَاهُ یَا ابْنَ سَمُرَةَ سَلِمَ مِنْکُمْ مَنْ سَلَّمَ لَهُ وَ وَالاهُ وَ هَلَکَ مَنْ رَدَّ عَلَیْهِ وَ عَادَاهُ یَا ابْنَ سَمُرَةَ إِنَّ عَلِیّاً مِنِّی رُوحُهُ مِنْ رُوحِی وَ طِینَتُهُ مِنْ طِینَتِی وَ هُوَ أَخِی وَ أَنَا أَخُوهُ وَ هُوَ زَوْجُ ابْنَتِی فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ إِنَّ مِنْهُ إِمَامَیْ أُمَّتِی وَ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ تِسْعَةً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ تَاسِعُهُمْ قَائِمُ أُمَّتِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما

به نام خدا  

 

وجود چند مرجع  سیاسی آغازگر فتنه و آشوب است . 

 

رهبرکبیر انقلاب اسلامی یکی از ثمرات صحبت های شما در فصل الخطاب  نماز جمعه  29/خرداد /یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت ، مشروعیت بخشی به وجود مراجع مختلف سیاسی بود . 

 

البته شما بارها بر لزوم وجود گرایشهای سیاسی متعدد و تحزب گرایی تاکید فرموده بودید . 

 

در یک هفته اخیر شعارهای تخریبی  جناحهای مختلف سیاسی بر ضد یکدیگر را شنیدیم تا اینکه کار به خون و خون ریزی کشید . 

 

در این موقع بود که اولین ندای ( ما همه برادریم .مطیع امر رهبریم ) از بین توده مردم در سراسر جهان به گوش رسید .

گمانمان براین بود که جامعه اسلام پی به اشتباه خود برده است و دیگر منازعات گروهی و درگیریهای سیاسی حزبی را دور انداخته و با تمسک به آیات قرآن پی به این مطلب برده اند که :

الحجرات : 10   إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة

و فهمیده اند که تنها شانی که بین مسلمین بر قرار است برادریست

وفهمیده اند که تاکید بر حذف هر شانی جز برادری در این آیه موج میزند  

.

کما اینکه از دید فقیهی توانمند همچون شما نباید مخفی مانده باشد که حصر انما بر لفظ موخر واقع میشود وتبعا وجود هر شان و جایگاه و اعتباردیگری را بین مسلمین نابود میکند .

این آیه شریفه اعتقادی زیبا را بین مسلمین نهادینه میکند که در آن صورت ما خواهیم توانست شاهد ثمرات آن باشیم از قبیل اینکه خود برتربینی و نژاد پرستی و ملی گرایی که هر سه مورد تنفر مکتب انسان ساز اسلام است از میان جامعه اسلامی رخت بر بسته ، زمینه را برای به تصویر کشیدن معنای آیه (رُحَماءُ بَیْنَهُمْ  ) فراهم خواهد کرد . 

 

و تنها در این صورت است که عزت و اقتدار یک ملت مسلمان در برابر کفار متجلی خواهد شد .

جامعه ای که عزت را در پرتو خدا و ایمان به او جستجو نکند ؛ جامعه ای که ایمان به خدا را در ایمان به رسول خدا ( صلی الله علیه وآله ) جستجو نکند و جامعه ای که متوجه به این معنا نباشد که ایمان به خدا و رسولش فقط در پرتو طرح دوستی و برادری با مومنین حاصل میشود ، هرگز نخواهد توانست (أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ ) را ترجمه کند . 

 

چرا که شدت در پرتو عزت حاصل میشود و أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرین ثمره دوستی و محبت و برداری با مومنین است  این همان معنای  فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرین میباشد ، همان مومنینی که خداوند شهادت میدهد عزت نزد آنهاست :

وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ  

 در حالى که عزت فقط مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است- المنافقون : 8- 

 

اثبات مفهوم  إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة   چتر یکپارچگی بین مسلمین را میگستراند و علت این اتحاد را ایمان به الله معرفی میکند . 

 

تبعا در جامعه ای که سریش و چسب اتصال بدنه آن و ملات رابطه بخش بین سنگ ها و آجرهای آنرا ایمان به خدا تشکیل میدهد ، تنها  یک پرچم میتواند به اهتزاز درآید و آن پرچم  کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا خواهد بود . 

 

وقتی رابطه ها بر اساس ایمان به خدا ایجاد شد تنها مولّفه ای که ایجاد الفت بین مسلمین میکند و میتواند نماد مقابله چنین جامعه هماهنگی با کفار  باشد  کَلِمَةُ اللَّهِ خواهد بود. 

 

 و مولّف بین القلوب ، نه اندیشه شما و یا روان شناسان و نه جامعه شناسان و پرفسورانی همچون رفیع پور بلکه وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ خواهد بود . 

 

در آن هنگام هیچ حزبی در بین شما به چشم نخواهد آمد جز حزب برادری ، همان برادریی که نتیجه  تمسک به ریسمان محکم الهیست . 

 

 وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً  

 

در آن صورت دیگر نه حزبی جز حزب خدا وجود خواهد داشت

و نه رنگی جز رنگ خدا .

مگر چه رنگی بهتر است از رنگ خدا که شما باید از وجود طرح و رنگ ها مختلف احساس وجد کنید ؟ 


صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ - البقرة : 138    

 

اثبات مفهوم آیه إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة یعنی اثبات پرچمی به رنگ خدا و به نام خدا و این یعنی حزب خدا .

در آن صورت است که غلبه با شما خواهد بود چرا که إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ .

وطرح تحزّب گرایی در تنافی وتضاد  با وحدت شان مومنین در برادری و در تنافی و تعارض  با طرح پرچم یکرنگ خدایی و در نهایت در تنافی و تعارض با تشکّل حزب خدا و غلبه بر مستکبران خواهد بود .

اثبات  إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة  یک مفهوم زیبای دیگری را نیز برای ما به تصویر میکشد :

ایمان را در مقابل شرک قرار میدهد و بیان میکند که بر قراری هر شانی جز برادری بین مسلمین نه تنها خروج از ملاک  إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ  میباشد بلکه به منزله شرک به خداوند علی اعلاء نیز خواهد بود . 

 

لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ

مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ  

 

رنگ آبی ،رنگ زرد ، رنگ سبز ، من ، تو ، این یعنی این که شادی من با شادی تو در تضاد است . 

 

منافع من با منافع تو در تضاد است واین یعنی آغاز کینه و دشمنی یعنی آغاز تفرقه ونفاق .

چرا که دیگر من و تو نتنها فقط برادر نیستیم بلکه دیگر اصلا برادر نیستیم . 

 

من اصول گرا تو اصلاح طلب ، من اخباری تو اصولی، من شیعه تو سنی و انگار نه انگار که ما همه مسلمانیم و إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة .  

 

و انگار نه انگار که  وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

و همگى به ریسمان خدا  چنگ زنید، و پراکنده نشوید! و نعمت خدا را بر خود، به یاد آورید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، ولى  او میان دلهاى شما، الفت ایجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شدید! و شما بر لبِ حفره‏اى از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد این چنین، خداوند آیات خود را براى شما آشکار مى‏سازد شاید پذیراى هدایت شوید. آل‏عمران : 103    

 

و انگار نه انگار که  فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ 

 

والبته بازگشت به خدا یعنی دست برداشتن از هر چیزی که  من و تو در کنار خدا و رسولش به آن ایمان پیدا کرده ایم .

یعنی کافر شدن به غیر خدا و رسولش ، یعنی دوری از شرک و یعنی اتحاد .

یعنی عزت ، یعنی اقتدار .

والبته خداوند وعده اش را یک بار برای شما محقق نموده

همان زمانی که به ندای خمینی کبیر

همه یک پارچه و برادروار

دست در دست هم دادید

و به نعمت برادریی که خدا به شما ارزانی داشته بود

بر دشمنان غلبه کردید .

وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراکُمْ ما تُحِبُّونَ

ولی چه حیف که به همین زودی حزب حزب شدید و بر این کار پافشاری کردید و آنرا رنگ و رونق بخشیدید و تایید کردید .

 این آستانه شکست شماست .

وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ

و نزاع  نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است!

نزدیک است تحقق  فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ  مگر اینکه به مفهوم دیگری از  آیه إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة  توجه پیدا کنید و تنازع و درگیری را با بازگشت به خدا و رسولش تمام کنید .

واین تنها راه درمان است اگر چه پیشگیری از این درد همانطور که بیان شد پافشاری بر إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة  بوده و میباشد .

در پایان از خدا میخواهم همه مارا به راه راست هدایت کند و همه مارا متوجه این نکته نماید که حزب گرایی با برادری قابل جمع نیست . 

 

                                                  والسلام علینا و علی عباد الله الصالحین     

                                                            جمعه  29/خرداد /1388 

 

 

الفتح : 29   مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ.

محمد رسول خداست و کسانی که با اویند در برابر کفار شدید و در بین خودشان رحیم و مهربانند

المائدة : 54   یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، پس  بداند که خداوند جمعیّتى را  خواهد آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند آنها در راه خدا جهاد مى‏کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگرى هراسى ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) مى‏دهد و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست.

التوبة : 40   إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذینَ کَفَرُوا السُّفْلى‏ وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ

اگر پیامبر  را یارى نکنید، خداوند او را یارى کرده آن هنگام که کافران او را (از مکّه) بیرون کردند، در حالى که دوّمین نفر بود (و یک نفر بیشتر همراه نداشت) در آن هنگام که آن دو در غار بودند، و او به همراه خود مى‏گفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در این موقع، خداوند سکینه (و آرامش) خود را بر او فرستاد و با لشکرهایى که مشاهده نمى‏کردید، او را تقویت نمود و کلمه  کافران را پایین قرار داد، وکلمه  خدا ، بالا (و پیروز) است و خداوند عزیز و حکیم است!

الأنفال : 63   وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ 

و دلهاى آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روى زمین است صرف مى‏کردى که میان دلهاى آنان الفت دهى، نمى‏توانستى! ولى خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد! او توانا و حکیم است! (63)

آل‏عمران : 103   وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

و همگى به ریسمان خدا، چنگ زنید، و پراکنده نشوید! و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به یاد آورید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهاى شما، الفت ایجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شدید! و شما بر لبِ حفره‏اى از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد این چنین، خداوند آیات خود را براى شما آشکار مى‏سازد شاید پذیراى هدایت شوید.

المائدة : 56   وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ

و کسانى که ولایت خدا و پیامبر او و افراد باایمان را بپذیرند، پیروزند (زیرا) حزب و جمعیّت خدا پیروز است. (56)

الحجرات : 13   یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ

اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است! (13)

الروم : 31   مُنیبینَ إِلَیْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ

الروم : 32   مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ

این باید در حالى باشد که شما بسوى او بازگشت مى‏کنید و از (مخالفت فرمان) او بپرهیزید، نماز را برپا دارید و از مشرکان نباشید ... (31)

از کسانى که دین خود را پراکنده ساختند و به دسته‏ها و گروه‏ها تقسیم شدند! و (عجب اینکه) هر گروهى به آنچه نزد آنهاست (دلبسته و) خوشحالند! (32)

آل‏عمران : 152   وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراکُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْکُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ

خداوند، وعده خود را به شما، تحقق بخشید در آن هنگام (که در آغاز جنگ،) دشمنان را به فرمان او، به قتل مى‏رساندید (و این پیروزى ادامه داشت) تا اینکه سست شدید و در کار خود به نزاع پرداختید و بعد از آن که آنچه را دوست مى‏داشتید  به شما نشان داد، نافرمانى کردید. بعضى از شما، خواهان دنیا بودند و بعضى خواهان آخرت. سپس خداوند شما را از آنان منصرف ساخت (و پیروزى شما به شکست انجامید) تا شما را آزمایش کند. و او شما را بخشید و خداوند نسبت به مؤمنان، فضل و بخشش دارد. (152)

النساء : 59   یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [اوصیاى پیامبر] را! و هر گاه در چیزى نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داورى بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این (کار) براى شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است. (59) 

 

الأنعام : 133   وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ ما یَشاءُ کَما أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرینَ

پروردگارت بى‏نیاز و مهربان است اگر بخواهد، همه شما را مى‏برد سپس هر کس را بخواهد جانشین شما مى‏سازد همان طور که شما را از نسل اقوام دیگرى به وجود آورد.                                                                     

به نام خدا

این مناظره ای است بین امام رضا علیه السلام و علماء مسیحیت و یهود و زردشت و عده ای از متکلمین که در این مناظره حضرت با استشهاد به ادله مخالفین و بدون استفاده از مقبولات خودشان جوابی دندان شکن به همه داده وعده زیادی را مسلمان نمودند .

-        حسن بن محمّد نوفلىّ نقل میکند :

 وقتى حضرت رضا علیه السّلام بر مأمون وارد شدند، خلیفه به فضل بن سهل دستور داد تا علماى ادیان و متکلّمین مثل جاثلیق ، رأس الجالوت، رؤساى صابئین، هربذ بزرگ، و زردشتى‏ها، عالم رومیان و علماى علم کلام را گرد هم آورده تا گفتار و عقائد حضرت رضا و نیز اقوال آنان را بشنود (شاید بتواند به این وسیله حضرت رضا علیه السلام را در حضور مردم و علماء ناتوان و بیسواد جلوه دهد ) .

 فضل بن سهل نیز آنان را فرا خواند و مأمون را از حضور ایشان آگاه کرد، خلیفه نیز دستور داد همه را نزد او حاضر کنند، و پس از خوش آمد گویى به ایشان گفت: شما را براى کار خوبی  فراخوانده‏ام، مایلم با پسر عمویم که از مدینه به اینجا آمده مناظره کنید، فردا أوّل وقت به اینجا بیایید و کسى از این دستور سرپیچى نکند.

ایشان نیز اطاعت کرده و گفتند: اى امیر المؤمنین به خواست خدا فردا أوّل وقت در این محلّ حاضر خواهیم شد.

نوفلىّ در ادامه میگوید :

ما نزد آن حضرت سرگرم صحبت بودیم که ناگاه یاسر؛ خادم آن حضرت وارد شده و گفت: سرور من! أمیر المؤمنین به شما سلام رسانده و فرمود: برادرت قربانت شود! دانشمندان مذاهب مختلف، و علماى علم کلام، همگى نزد من حضور دارند، آیا مایلید نزد ما آمده و با ایشان به بحث و گفتگو پردازید؟ و گر نه خود را به زحمت نینداخته در صورت تمایل ما به خدمت شما بیاییم.

حضرت فرمود: به او سلام برسان و بگو متوجّه منظور شما شدم، به خواست خدا فردا صبح خواهم آمد.

راوى ادامه داد: هنگامى که یاسر رفت، آن حضرت رو بمن کرده فرمود: اى نوفلىّ، تو عراقىّ هستى و أهل عراق طبع ظریف و نکته‏سنجى دارند، نظرت در باره این گردهمایى از علماى ادیان و أهل شرک توسّط مأمون چیست؟

عرضه کردم: او قصد آزمودن شما را دارد، و کار نامطمئنّ و خطرناکى کرده است، حضرت فرمود: چطور؟ گفتم: متکلّمین و أهل بدعت؛ مثل علما نیستند، چون عالم؛ مطالب درست و صحیح را انکار نمى‏کند، ولى ایشان همه؛ أهل انکار و مغالطه‏اند، اگر بر اساس وحدانیّت خدا با ایشان بحث کنید، خواهند گفت: وحدانیّتش را ثابت کن، و اگر بگوئید:

محمّد صلّى اللَّه علیه و آله رسول خدا است، مى‏گویند: رسالتش را ثابت کن، سپس مغلطه مى‏کنند، و باعث مى‏شوند خود شخص؛ دلیل خود را باطل کند و دست از حرف خویش بردارد، قربانت گردم، از ایشان بر حذر باشید ومواظب خودتان باشید.( این سخن نوفلی بیانگر ضعف اعتقادی او وشناخت ضعیف او از امام معصوم میباشد )

حضرت ضمن تبسّمى فرمود: اى نوفلىّ، آیا ترس آن دارى ایشان دلائل مرا باطل کرده و مرا مجاب کنند؟! گفتم: نه بخدا، در باره شما چنین هراسى ندارم و امیدوارم خداوند شما را بر ایشان پیروز فرماید.

فرمود: اى نوفلىّ، مى‏خواهى بدانى مأمون چه وقت از این کار پشیمان خواهد شد؟

گفتم: آرى،

 فرمود: وقتى که ببیند  که با أهل تورات با توراتشان و با اهل انجیل با انجیلشان و با أهل زبور با زبورشان و با صابئین با عبرى و با زردشتیان به فارسى و با رومیان به رومى و با هر فرقه‏اى از علما بزبان خودشان بحث مى‏کنم، و وقتی  که ببنید  همه را مجاب کردم و در بحث بر همه چیره شدم و تمام ایشان سخنم را پذیرفتند، مأمون درخواهد یافت آنچه بدنبال آن مى‏باشد درخور او نیست، در این زمان است که او پشیمان خواهد شد، لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العلیّ العظیم.

 بامدادان، فضل بن سهل نزد امام رضا علیه السلام  آمده و گفت: فدایت شوم، پسر عموى شما منتظر است، و تمام علما و دعوت‏شدگان حاضرند، کى تشریف مى‏آورید؟

حضرت فرمود: شما زودتر بروید، من هم بخواست خدا خواهم آمد. سپس وضو گرفته، و مقدارى سویق (نوعى خوراکى از قبیل آش یا حلیم است) میل فرموده و قدرى نیز به ما دادند، آنگاه همه خارج شده نزد مأمون رسیدیم،

 مجلس پر از جمعیّت بود و محمّد ابن جعفر (عموى امام ) به همراه گروهى از سادات و نیز فرماندهان لشکر در آن مجلس حضور داشتند.

                       

 وقتى آن حضرت وارد مجلس شدند، مأمون و محمّد بن جعفر و تمام سادات حاضر در مجلس به احترام امام رضا علیه السّلام برخاستند، حضرت و مأمون نشستند ولى بقیّه به احترام حضرت ،  همان طور ایستاده بودند تا اینکه خلیفه دستور نشستن داد، و مأمون مدّتى با آن حضرت گرم صحبت شد،

 سپس رو به جاثلیق کرده گفت: اى جاثلیق، این فرد علىّ بن موسى بن جعفر؛ پسر عمویم، و از اولاد فاطمه- دخت پیامبرمان- و علىّ بن أبى طالب- صلوات اللَّه علیهم- مى‏باشد، میل دارم با او صحبت کنى و بحث نمایى و حجّت آورى و انصاف را رعایت کنى.

جاثلیق گفت:

اى أمیر المؤمنین، چگونه با کسى بحث کنم که به کتابى استدلال مى‏کند که من آن را قبول ندارم، و به گفتار پیامبرى احتجاج میکند که من به او ایمان ندارم؟

امام فرمود: اى مرد مسیحى، اگر از انجیل برایت دلیل بیاورم آیا مى‏پذیرى؟

جاثلیق گفت: مگر مى‏توانم آنچه انجیل فرموده ردّ کنم؟

بخدا قسم بر خلاف میل باطنى‏ام آن را قبول خواهم کرد.

امام فرمود: اکنون، هر چه مى‏خواهى سؤال کن و جوابت را بگیر.

جاثلیق پرسید: در باره نبوّت عیسى و کتابش چه عقیده دارى؟ آیا منکر آن دو هستى؟

 امام فرمود: من به نبوّت عیسى و کتابش و به آنچه امّتش را بدان بشارت داده و حواریّون نیز آن را قبول کرده‏اند ایمان دارم و به عیسایى که به نبوّت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و کتاب او ایمان نداشته و امّت خود را به او بشارت نداده؛ کافرم.

جاثلیق گفت: مگر هر حکمى نیاز به دو شاهد عادل ندارد؟

امام فرمود: آرى، او گفت: پس دو گواه عادل از غیر همدینان خود که مسیحیان نیز او را قبول داشته باشند معرّفى فرما، و از ما نیز از غیر هم دینانت دو شاهد عادل بخواه.

امام فرمود: اکنون منصفانه سخن گفتی ، آیا فردى که نزد حضرت مسیح داراى مقام و منزلتى بود قبول دارى؟

جاثلیق گفت: این شخص عادل کیست؛ نامش را بگو؟

امام فرمود: نظرت در باره یوحنّا دیلمى چیست؟

جاثلیق گفت: به به!! نام محبوبترین شخص نزد مسیح را بردى!

 امام فرمود: تو را سوگند مى‏دهم آیا در انجیل نیامده که یوحنّا گفت: مسیح مرا به کیش محمّد عربى آگاه نمود و بشارت داد که بعد از او خواهم آمد و من نیز به حواریّون مژده دادم و آنان به او ایمان آوردند؟

 جاثلیق گفت: بله، یوحنّا از قول حضرت مسیح این طور نقل کرده و نبوّت مردى را بشارت داده و هم به أهل بیت و وصىّ او مژده داده، ولى معیّن نکرده که این ماجرا چه وقت اتّفاق خواهد افتاد و ایشان را براى ما معرّفى نکرده است تا ایشان را بشناسیم.

امام فرمود: اگر فردى که بتواند انجیل بخواند را در اینجا حاضر کنم و مطالب مربوط به محمّد و أهل بیت و امّت او را برایت تلاوت کند آیا ایمان مى‏آورى؟

جاثلیق گفت: سخن نیکى است، آن حضرت نیز پس از  احضار نسطاس رومى ، به او  فرمود: سفر سوم انجیل «1» را تا چه حدّى در حفظ دارى؟

گفت: به تمام و کمال آن را حفظ مى‏باشم، سپس رو به رأس الجالوت نموده و فرمود:

آیا انجیل خوانده‏اى؟

گفت: آرى،

 امام فرمود: من سفر سوم را مى‏خوانم، اگر در آنجا مطلبى در باره محمّد و أهل بیت او- علیهم السّلام و امّتش بود، شهادت دهید و اگر مطلبى در این باره نبود، شهادت ندهید،

 سپس امام علیه السّلام ضمن خواندن سفر سوم تا به ذکر پیامبر رسید؛ توقّف کرده فرمود:

اى نصرانى تو را به حقّ مسیح و مادرش قسم، آیا دریافتى که من عالم به انجیل مى‏باشم؟

گفت: آرى،

 سپس مطلب مربوط به محمّد و أهل بیت و امّتش را تلاوت فرمود،

 گفت: حال چه مى‏گویى؟

این عین سخن مسیح علیه السّلام است،

 اگر مطالب انجیل را تکذیب کنى، موسى و عیسى علیهما السّلام را تکذیب کرده‏اى و اگر این مطلب را منکر شوى، قتل تو واجب است، زیرا به خدا و پیامبر و کتاب خود کافرشده‏اى، جاثلیق گفت: مطلبى را که از انجیل برایم روشن شود انکار نمى‏کنم، بلکه بدان اذعان دارم.

امام فرمود: شاهد بر اقرار او باشید!.

امام در ادامه فرمود : هر چه مى‏خواهى سؤال کن.

 جاثلیق گفت: حواریّون حضرت مسیح و نیز علماى انجیل چند نفر بودند؟

حضرت رضا علیه السّلام فرمود: از خوب کسى پرسیدى؛ حواریّون دوازده نفر و عالم و برترشان ألوقا بود.

 و علماى مسیحیان سه نفر بودند: یوحنّاى اکبر در «أج»،

یوحنّا در «قرقیسیا»،

 و یوحنّا دیلمىّ در رجّاز

و مطالب مربوط به رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و أهل بیت و امّت او نزد وى بوده و هم او بود که امّت عیسى و بنى اسرائیل را به نبوّت حضرت محمّد و أهل بیت و امّتش، مژده داد.

سپس فرمود: اى مسیحى، قسم به خدا ما به عیسایى که به محمّد صلّى اللَّه علیه و آله مؤمن بود، ایمان داریم،

 و نسبت به عیساى شما ایرادى نداریم جز ضعف و ناتوانى و کمى نماز و روزه او!

 جاثلیق گفت: بخدا سوگند، دانش خود را تباه ساخته و خود را تضعیف نمودى، مى‏پنداشتم تو عالمترین فرد در بین مسلمین هستى!

 امام فرمود: مگر چطور شده؟

جاثلیق گفت: شما معتقدى که عیسى ضعیف بود و کم روزه مى‏گرفت و کم نماز مى‏خواند و حال آنکه آن حضرت حتّى یک روز هم بدون روزه سپرى نکرد  و یک شب نیز بخواب نرفت، و همیشه روزها روزه بود و شبها شب زنده‏دار!

 امام فرمود: براى نزدیکى و تقرّب به چه کسى روزه مى‏گرفت و نماز مى‏خواند؟!

 جاثلیق  نتوانست جوابى دهد و ساکت ماند!!. ( چرا که  بندگی حضرت عیسی و نمازو روزه و عبادت او با خدا بودنش در تضاد است .خدا که خودش را عبادت نمیکند )

امام فرمود: اى نصرانىّ از تو سؤالى دارم،

 جاثلیق گفت: بفرمایید، اگر بدانم جواب مى‏دهم، امام فرمود: چرا قبول ندارى که عیسى با اذن خدا مرده‏ها را حیات مى‏بخشید؟

جاثلیق گفت: زیرا احیاکننده مردگان و شفا دهنده کوران و شفاد هنده کسانی که مبتلا به پیسى هستند ، چنین کسى معبود و شایسته پرستیدن است.

امام فرمود: «یسع» نیز اعمالی  مانند کارهاى عیسى انجام مى‏داد،

 او بر آب راه مى‏رفت و مرده را حیات مى‏بخشید، و نابینا و بیمار پیسى را شفا مى‏داد، ولى امّتش وى را خدا ندانسته و هیچ کس وى را پرستش نکرد،

 و «حزقیل» پیامبر نیز همچون عیسى بن مریم مرده زنده کرد؛

 سى و پنج هزار نفر را پس از گذشت شصت سال از مرگشان، زنده کرد.

 سپس آن حضرت رو به رأس الجالوت کرده فرمود:

 آیا ماجراى این تعداد از جوانان بنى اسرائیل را در تورات دیده‏اى؟

 بخت‏نصّر ایشان را از بین اسیران بنى اسرائیل که در وقت حمله به بیت المقدّس اسیر شده بودند برگزیده و به بابل برد، خداوند نیز وى را به سوى ایشان فرستاد و او آنان را زنده نمود، این مطلب در تورات موجود است و هر کدام‏ از شما انکار کند کافر است.

رأس الجالوت گفت:

 این ماجرا را شنیده‏ام، و از آن باخبرم.

امام فرمود: صحیح است، اکنون نیک دقّت کن و بنگر آیا این سفر از تورات را صحیح مى‏خوانم؟

سپس حضرت آن  آیات از تورات را بر ما تلاوت نمود، یهودى با شنیدن تلاوت و صوت آن حضرت، با شگفتى، جسم خود را به راست و چپ حرکت مى‏داد، سپس حضرت  رو به جاثلیق کرده پرسیدند: آیا اینها پیش از عیسى بوده‏اند یا عیسى پیش از آنان؟

جاثلیق گفت: آنان پیش از عیسى بوده‏اند،

فرمود: قریش ،  همگى نزد آن حضرت  محمد صلّى اللَّه علیه و آله آمده و خواستند که آن جناب مرده‏هایشان را زنده‏کند، رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله؛ علىّ بن أبى طالب علیه السّلام را همراه ایشان به صحراء (قبرستان) فرستاده و فرمود: در آنجا با صداى بلند افرادى را که اینان خواهان زنده‏شدنشان هستند صدا بزن و تک تک نام ایشان را ببر و بگو: محمّد رسول خدا مى‏گوید:

به اذن خدا برخیزید!

 پس همه برخاسته، خاکهاى سرشان را مى‏تکاندند، و مردان قریش نیز از ایشان در باره امورشان پرسش مى‏کردند و در ضمن گفتند: محمّد پیامبر شده است، مردگان از خاک برخاسته گفتند: اى کاش، ما نیز وى را دریافته به او ایمان مى‏آوردیم،

 و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نیز افراد نابینا یا مبتلا به پیسى و دیوانگان را شفا داده است،

 با حیوانات، پرندگان جنّ و شیاطین صحبت کرده است، ولى ما آن حضرت را خدا نمى‏دانیم،

و در عین حال منکر فضائل این دسته از پیامبران نیستیم، شما که عیسى را معبود خود مى‏خوانید، باید دو پیامبر: یسع و حزقیل را نیز معبود خود بدانید،

 زیرا آن دو نیز نظیر عیسى مردگان را زنده مى‏کردند،

 و معجزات دیگر او را نیز انجام مى‏دادند.

و همچنین تعدادى از بنى اسرائیل که به هزاران نفر مى‏رسیدند، از بیم طاعون از دیار خود خارج شدند، ولى خداوند جان ایشان را در یک لحظه گرفت، أهل آن دیار، اطراف آن مردگان حصارى کشیدند و آنان را به همان حال رها کردند تا استخوانهایشان پوسید، روزى یکى از انبیاء بنى اسرائیل از آنجا عبور میکرد، از کثرت استخوانهاى پوسیده به شگفت آمد، خداوند به او وحى فرمود که: آیا میل دارى ایشان را براى تو زنده کنم تا آنان را انذار کرده و دین خود را تبلیغ کنى؟ گفت: آرى، اى پروردگار من.

                       

پس خداوند وحى فرستاد که ایشان را صدا بزن، او نیز چنین ندا کرد: اى استخوانهاى پوسیده! به فرمان خدا برخیزید!

در یک آن ،  همه زنده شده و با تکاندن خاک از سر خود برخاستند.

و دیگر حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام وقتى پرندگانى را گرفته و تکّه تکّه نمود، و هر قسمت را بر روى کوهى قرار داد؛ سپس همه را خواند و زنده شدند و به سوى او آمدند.

و همچنین حضرت موسى علیه السّلام و هفتاد نفر همراهش که از بین بنى اسرائیل انتخاب کرده بود وقتى به کوه رفتند و گفتند: تو خدا را دیده‏اى، او را به ما نیز نشان بده، او گفت:

من او را ندیده‏ام، ولى ایشان اصرار کرده گفتند: «ما کلام تو را تصدیق نمى‏کنیم مگر اینکه آشکارا خدا را ببینیم- بقره: 55»، در نتیجه صاعقه‏اى آنان را سوزاند و نابود ساخت.

و موسى تنها ماند و به خداوند عرض کرد: خداوندا! من هفتاد تن از بنى اسرائیل را برگزیدم و همراه خود آوردم، و اکنون تنها برمیگردم، چطور امکان دارد قوم من سخنانم را در این واقعه بپذیرند؟ اگر مى‏خواستى؛ هم من و هم ایشان را قبلًا از بین مى‏بردى، آیا ما را بخاطر کار بى‏خردان هلاک میسازى؟، خدا نیز ایشان را پس از مرگشان زنده نمود.

) [سپس امام افزود:] هیچ یک از مواردى را که برایت ذکر کردم نمى‏توانى ردّ کنى، زیرا همگى مضمون آیاتى از تورات، انجیل، زبور و قرآن است، اگر هر کس که مرده زنده مى‏کند و نابینایان و مبتلایان به پیسى و دیوانگان را شفا مى‏دهد، خدا باشد، پس اینها را هم خدا بدان، حال، چه مى‏گویى؟

جاثلیق گفت: بله، حرف، حرف شماست، معبودى جز اللَّه نیست!!.

سپس امام علیه السّلام به رأس الجالوت فرمود: تو را به ده آیه‏اى که بر حضرت موسى نازل شد سوگند مى‏دهم که آیا خبر محمّد و امّتش در تورات، موجود هست؟ که: «آن زمان که امّت آخر، پیروان آن شتر سوار، بیایند، و خداوند را بسیار بسیار تسبیح گویند، تسبیحى جدید در معبدهایى جدید، در آن روزگار، بنى اسرائیل باید به سوى ایشان و به سوى پادشاه ایشان روان شوند تا دلهاشان آرام گیرد، چون آنان شمشیرهایى بدست دارند که توسّط آن از کفّار در گوشه و کنار زمین انتقام مى‏گیرند» آیا این مطلب، همین طور در تورات مکتوب نیست؟

رأس الجالوت گفت: آرى، ما نیز آن را همین گونه در تورات یافته‏ایم.

 سپس به جاثلیق فرمود: با کتاب «شعیا» تا چه حدّ آشنایى؟

گفت: حرف به حرفش را مى‏دانم.

سپس به آن دو فرمود: آیا قبول دارید که این مطلب از گفته‏هاى شیعاست ؟ «اى مردم، من تصویر آن شخص سوار بر درازگوش را دیدم در حالى که لباسهایى از نور بر تن داشت و آن شتر سوار را دیدم که نورش همچون نور ماه بود»؟

آن دو جواب دادند: بله، شعیا این گونه گفته است.

امام فرمود: آیا با این گفته عیسى علیه السّلام در انجیل آشنا هستید: «من به سوى خداى شما و خداى خودم خواهم رفت، و فارقلیطا خواهد آمد «1» و اوست که به نفع من و به حقّ‏

شهادت خواهد داد همان طور که من براى او شهادت دادم، و اوست که همه چیز را براى شما تفسیر خواهد کرد، و اوست که رسوائیهاى امّتهاى را آشکار خواهد کرد، و اوست که ستون خیمه کفر را خواهد شکست».

 جاثلیق گفت: هر چه از انجیل بخوانى آن را قبول داریم.

امام فرمود: آیا قبول دارى این مطلب در انجیل موجود است؟

 گفت: آرى.

حضرت افزود: آن زمان که انجیل نخست را گم کردید، آن را نزد چه کسى یافتید و چه کسى این انجیل را براى شما وضع کرد؟.

جاثلیق گفت: ما فقطّ یک روز انجیل را گم کردیم و سپس آن را تر و تازه یافتیم، یوحنّا و متّى آن را براى ما پیدا کردند.

فرمود: چقدر نسبت به قصّه این انجیل و علماى آن بى‏اطّلاع هستى؟ اگر این مطلب‏ همان طور باشد که تو مى‏گویى، پس چرا در مورد انجیل دچار اختلاف شدید؟

 این اختلاف در همین انجیلى است که امروزه در دست دارید، اگر مثل روز نخست بود که در آن دچار اختلاف نمى‏شدید، ولى من مطلب را برایت روشن مى‏کنم:

آن زمان که انجیل نخست گم شد، مسیحیان نزد علماى خود گرد آمده و گفتند: عیسى بن مریم کشته شده و انجیل را نیز گم کرده‏ایم، شما علما نزد خود چه دارید؟

 الوقا و مرقابوس و یوحنّا و متّى گفتند: ما انجیل را از حفظ هستیم و هر روز یک شنبه یک سفر از آن را براى شما خواهیم آورد، محزون نباشید و کنیسه‏ها را خالى نگذارید، هر یک شنبه، یک سفر از آن را براى شما خواهیم خواند تا تمام انجیل را گرد آوریم.

 سپس آن حضرت فرمود: الوقا، مرقابوس، یوحنّا و متّى نشستند و این انجیل را پس از گم شدن انجیل نخست براى شما نگاشتند، و این چهار نفر شاگرد شاگردان اوّلین بودند، آیا این مطلب را مى‏دانستى؟

جاثلیق گفت: این مطلب را تا به حال نمى‏دانستم، و از برکت آگاهى شما نسبت به انجیل، امروز برایم روشن شد، و مطالب دیگرى را که تو مى‏دانستى از شما شنیدم، قلبم شهادت مى‏دهد که آنها همه حقّ است، از فرمایشات شما بسیار استفاده کردم.

 امام فرمود: به نظر تو، گواهى این افراد چطور است؟

جاثلیق گفت: گواهى اینان قابل قبول مى‏باشد، اینان علماى انجیل هستند و هر چه را تأیید کنند و بدان شهادت دهند حقّ و درست است.

امام علیه السّلام به مأمون و أهل بیتش و سایر حضّار فرمود: شما گواه باشید، گفتند: ما گواهیم، سپس به جاثلیق فرمود: تو را به حقّ پسر (عیسى) و مادرش (مریم علیهما السّلام) سوگند مى‏دهم، آیا مى‏دانى که متّى گفته است: مسیح، فرزند داود بن ابراهیم بن اسحاق بن- یعقوب بن یهوذا بن خضرون است و مرقابوس در باره اصل و نسب عیسى بن مریم علیهما السّلام گفته است: او «کلمه» خدا است که خداوند او را در جسد انسانى قرار داد و به صورت انسان درآمد، و الوقا گفته است: عیسى بن مریم علیهما السّلام و مادرش انسانهایى بودند از خون و گوشت که روح القدس در آنان حلول کرد، و در ضمن قبول دارى که از قسمتى از مطالب این است که فرموده: «اى حواریّون، براستى و صداقت برایتان مى‏گویم: تنها کسى مى‏تواند به آسمان صعود کند که از همان جا آمده باشد جز راکب شتر؛ خاتم الأنبیاء، که او به آسمان صعود مى‏کند و فرود مى‏آید»، نظرت راجع به این کلام چیست؟

 جاثلیق گفت: این سخن عیسى است و ما آن را انکار نمى‏کنیم، امام فرمود: نظرت در باره شهادت و گواهى الوقا، مرقابوس و متّى در باره عیسى و اصل و نسب او چیست؟

جاثلیق گفت: به عیسى افتراء زده‏اند،

 امام علیه السّلام به حاضران فرمود: مگر او هم اکنون پاکى و صداقت ایشان را تأیید نکرد و نگفت آنان علماى انجیل هستند و گفتارشان کاملًا حقّ و حقیقت است؟

جاثلیق گفت: اى عالم أهل اسلام، میل دارم مرا در مورد این چهار تن معاف دارى، امام فرمود: قبول است، تو را معاف کردیم، حال هر چه مى‏خواهى پرسش کن.

جاثلیق گفت: بهتر است دیگرى سؤال کند، سوگند به حقّ مسیح که من فکر نمى‏کردم در علماى مسلمین کسى مثل شما وجود داشته باشد.

امام رو به رأس الجالوت کرده فرمود: اکنون، من از تو پرسش کنم یا تو مى‏پرسى؟

گفت: من مى‏پرسم، و تنها جوابى را قبول مى‏کنم که یا از تورات باشد یا از انجیل و یا از زبور داود، یا صحف ابراهیم و موسى.

امام فرمود: پاسخى را از من نپذیر مگر اینکه از تورات موسى یا انجیل عیسى و یا زبور داود باشد.

رأس الجالوت گفت: از کجا نبوّت محمّد را اثبات مى‏کنى؟

امام فرمود: یهودى! موسى بن عمران، عیسى بن مریم، داود خلیفه خدا در زمین، به نبوّت او گواهى داده‏اند.

رأس الجالوت گفت:

گفته موسى بن عمران را ثابت کن،

 امام فرمود: مگر قبول ندارى که موسى به بنى اسرائیل سفارش نموده و گفت:

 «پیامبرى از برادران شما خواهد آمد، او را تصدیق کرده و از وى اطاعت نمائید»، حال اگر خویشاوندى بین اسرائیل (یعقوب) و اسماعیل و رابطه بین آن دو را از طرف ابراهیم علیه السّلام مى‏دانى، آیا قبول دارى که بنى اسرائیل برادرانى غیر از فرزندان اسماعیل نداشتند؟

رأس الجالوت گفت: آرى، این همان گفته حضرت موسى است و ما آن را ردّ نمى‏کنیم، فرمود: آیا از برادران بنى اسرائیل پیامبرى غیر از محمّد صلّى اللَّه علیه و آله آمده؟

 گفت: نه.

 فرمود: آیا از نظر شما این مطلب صحیح نیست؟

گفت: آرى صحیح است،

 ولى دوست دارم صحّت آن را از تورات برایم ثابت کنى،

 امام فرمود: آیا منکر این مطلب هستى که تورات به شما مى‏گوید: «نور از جانب طور سینا آمد و از کوه ساعیر بر ما درخشید و از کوه فاران بر ما آشکار گردید»؟

رأس الجالوت گفت:

 با این کلمات آشنا هستم ولى تفسیر آن را نمى‏دانم.

امام فرمود: من برایت خواهم گفت، جمله «نور از جانب طور سینا آمده» اشاره به وحى خداوند است که در کوه طور سینا بر موسى علیه السّلام نازل کرد،

 و جمله: «از کوه ساعیر بر ما درخشید» اشاره به کوهى است که خداوند در آن بر عیسى بن مریم علیهما السّلام وحى فرمود،

 و جمله «از کوه فاران بر ما آشکار گردید» اشاره به کوهى از کوههاى مکّه است که فاصله‏اش تا مکّه یک یا دو روز مى‏باشد، و شعیاى پیامبر طبق گفته تو و دوستانت در تورات گفته است: «دو سوار را مى‏بینم که زمین برایشان مى‏درخشد، یکى از آنان سوار بر درازگوشى است و آن دیگرى سوار بر شتر»، سوار بر درازگوش و سوار بر شتر کیستند؟

 رأس الجالوت گفت: آنان را نمى‏شناسم، ایشان را معرّفى کن،

امام فرمود: آنکه بر درازگوش سوار است؛ عیسى است و آن شتر سوار محمّد صلّى اللَّه علیه و آله، آیا این مطلب تورات را منکر هستى؟

 گفت: نه، انکار نمى‏کنم.

امام علیه السّلام پرسید: آیا حیقوق پیامبر را مى‏شناسى؟

گفت: بله، مى‏شناسم.

امام فرمود: حیقوق چنین گفته است- و کتاب شما نیز همین مطلب را مى‏گوید-:

((خداوند از کوه فاران « بیان » آورد و آسمانها از تسبیح گفتن محمّد و امّتش پر شده است، سوارانش را بر دریا و خشکى سوار مى‏کند- و کنایه از تسلّط امّت اوست بر دریا و خشکى-، بعد از خرابى بیت المقدّس کتابى جدید براى ما مى‏آورد- و منظور از کتاب فرقان است- ))

آیا به این مطالب ایمان دارى؟

رأس الجالوت گفت: این مطالب را حیقوق گفته است و ما منکر آن نیستیم.

امام فرمود: داود در زبورش- که تو نیز آن را مى‏خوانى گفته است:

«خداوندا! برپاکننده سنّت بعد از فترت را مبعوث کن»،

 آیا پیامبرى غیر از محمّد صلّى اللَّه علیه و آله را مى‏شناسى که بعد از دوران فترت، سنّت را احیاء و برپا کرده باشد؟!  (فترت یعنی فاصله طولانی ودر این جا  منظور فاصله طولانی بین انبیاء الهی میباشد )

                       

 رأس الجالوت گفت: این سخن داود است و آن را قبول دارم، منکر نیستم، ولى منظور او عیسى بوده است و روزگار عیسى همان دوران فترت است،

امام فرمود: تو نمى‏دانى و اشتباه مى‏کنى، عیسى با سنّت تورات مخالفت نکرد بلکه موافق آن سنّت و روش بود تا آن هنگام که خداوند او را به نزد خود بالا برد، و در انجیل چنین آمده است: «پس زن نیکوکار مى‏رود و فارقلیطا بعد از او خواهد آمد و او کسى است که سنگینى‏ها و سختى‏ها را آسان کرده و همه چیز را برایتان تفسیر مى‏کند، و همان طور که من براى او شهادت مى‏دهم او نیز براى من شهادت مى‏دهد، من امثال را براى شما آوردم، او تأویل را برایتان خواهد آورد»، آیا به این مطلب در انجیل ایمان دارى؟

 گفت: بله، آن را انکار نمى‏کنم.

امام فرمود: اى رأس الجالوت، از تو در باره پیامبرت موسى بن عمران مى‏پرسم، گفت: بفرمائید، فرمود: چه دلیلى بر نبوّت موسى هست؟

مرد یهودى گفت: معجزاتى آورد که انبیاى پیشین نیاورده بودند،

 امام فرمود: مثل چه چیز؟

گفت: مثل شکافتن دریا و تبدیل کردن عصا به مار و ضربه زدن به سنگ و روان شدن چند چشمه از آن، ید بیضاء و نیز آیات و نشانه‏هایى که دیگران قدرت بر آن نداشتند و ندارند، امام فرمود: در مورد اینکه دلیل موسى بر حقّانیّت دعوتش این بود که کارى کرد که دیگران نتوانستند انجام دهند، درست مى‏گویى، حال، هر کس که ادّعاى نبوّت کند سپس کارى انجام دهد که دیگران قادر به انجام آن نباشند آیا تصدیقش بر شما واجب نیست؟

گفت: نه، زیرا موسى به خاطر قرب و منزلتش نزد خداوند، نظیر نداشت و هر کس که ادّعاى نبوّت کند، بر ما واجب نیست که به او ایمان بیاوریم، مگر اینکه معجزاتى مثل معجزات موسى داشته باشد،

 امام فرمود: پس چگونه به انبیائى که قبل از موسى علیه السّلام بودند ایمان دارید و حال آنکه آنان دریا را نشکافتند و از سنگ، دوازده چشمه ایجاد نکردند، و مثل موسى «ید

بیضاء» نداشتند، و عصا را به مار تبدیل نکردند،

 یهودى گفت: من که گفتم، هر گاه براى اثبات نبوّتشان معجزاتى بیاورند- هر چند غیر از معجزات موسى باشد- تصدیقشان واجب است.

امام فرمود: پس چرا به عیسى بن مریم ایمان نمى‏آورى؟

 با اینکه او مرده زنده مى‏کرد و افراد نابینا و مبتلا به پیسى را شفا مى‏داد و از گل؛ پرنده‏اى گلى مى‏ساخت و در آن مى‏دمید و آن مجسّمه گلى به اذن خداوند به پرنده‏اى زنده تبدیل مى‏شد؟

رأس الجالوت گفت: مى‏گویند که او این کارها را انجام مى‏داد، ولى ما ندیده‏ایم، امام فرمود: آیا معجزات موسى را دیده‏اى؟

 آیا اخبار این معجزات از طریق افراد قابل اطمینان به شما نرسیده است؟

گفت: بله، همین طور است، امام فرمود: بسیار خوب، همچنین در باره معجزات عیسى اخبار متواتر براى شما نقل شده، پس چرا موسى را تصدیق کردید و به او ایمان آوردید ولى به عیسى ایمان نیاوردید؟ مرد یهودى جوابى نداد.

 حضرت  در ادامه فرمودند:

 و همچنین است موضوع نبوّت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و نیز هر پیامبر دیگرى که از طرف خدا مبعوث شده باشد، و از جمله معجزات پیامبر ما این است که یتیمى بوده فقیر که چوپانى مى‏کرد و اجرت مى‏گرفت، دانشى نیاموخته بود و نزد معلّمى نیز آمد و شد نداشت

 و با همه این اوصاف، قرآنى آورد که قصص انبیاء علیهم السّلام و سرگذشت آنان را حرف به حرف در بردارد و اخبار گذشتگان و آیندگان را تا قیامت بازگو کرده است و از اسرار آنها و کارهایى که در خانه انجام مى‏داند خبر مى‏داد، و آیات و معجزات بى‏شمارى ارائه دارد.

رأس الجالوت گفت: مسأله عیسى و محمّد از نظر ما به ثبوت نرسیده است و براى ما جائز نیست به آنچه که ثابت نشده است ایمان آوریم،

 امام فرمود: پس شاهدى که براى عیسى و محمّد صلّى اللَّه علیه و آله گواهى داد، شهادت باطل داده است؟ ( منظور از شاهد همان تصدیق شیعا  بر نبوت عیسی و محمد صلی الله علیهماو علی آلهما میباشد که مورد قبول یهودیان و نقل کننده تورات  است )

 یهودى جوابى نداد.

آنگه امام؛ هربذ بزرگ را فراخواند و فرمود: دلیل تو به پیامبرى زردشت چیست؟

گفت: چیزهایى آورده که قبل از او کسى نیاورده است، البتّه ما، خود او را ندیده‏ایم ولى اخبارى از گذشتگان ما در دست است که او چیزهایى را که دیگران حلال نکرده‏اند بر ما حلال کرد، لذا از او پیروى مى‏کنیم.

امام فرمود: مگر نه این است که به خاطر اخبارى که به شما رسیده، از او پیروى مى‏کنید. گفت: بله همین طور است، امام فرمود: سایر امّتهاى گذشته نیز چنین‏اند، اخبارى مبنى بر دین پیامبران و موسى، عیسى و محمّد- صلوات اللَّه علیهم- به دستشان رسیده است، عذر شما در عدم ایمان به آنان و ایمان به غیر آنان بدین امور چیست؟

 هربذ خشکش زد!!.

سپس حضرت خطاب به جمعیّت فرمود: اگر در بین شما، کسى مخالف اسلام هست و مى‏خواهد سؤال کند، بدون خجالت پرسش کند!

 در این موقع عمران صابىّ که یکى از متکلّمین بود، برخاست و گفت: اى دانشمند، اگر دعوت به پرسش نکرده بودى، اقدام به سؤال نمى‏کردم،

 من به کوفه، بصره، شام، و جزیره سفر نموده و با متکلّمین بسیارى برخورد کرده‏ام، ولى کسى را نیافته‏ام که بتواند وجود «واحد» ى را که غیر از او کس دیگرى قائم به وحدانیّت نباشد را برایم ثابت کند،

آیا اجازه پرسش به من مى‏دهى؟

امام فرمود: اگر در بین جمعیّت عمران صابىّ حاضر باشد؛ حتماً تو هستى،

گفت: آرى خودم هستم،

 امام فرمود: بپرس ولى انصاف را از دست مده و از سخن باطل و فاسد و منحرف از حقّ بپرهیز،

عمران گفت: بخدا سوگند اى آقاى من، فقط مى‏خواهم چیزى را برایم ثابت کنى که بتوانم به آن چنگ زده و تمسّک جویم و به سراغ چیز دیگر نروم.

امام فرمود: آنچه مى‏خواهى بپرس، أهل مجلس همگى ازدحام کرده و به هم نزدیک شدند.

عمران گفت: اوّلین موجود و آنچه را خلق کرد چه بود؟

امام فرمود: پرسیدى، پس خوب دقّت کن!

 «واحد» همیشه واحد بوده، همیشه موجود بوده، بدون اینکه چیزى به همراهش باشد، بى‏هیچ سابقه قبلى، مخلوقى را به گونه‏اى دیگر آفرید، با اعراض و حدودى مختلف، نه آن را در چیزى قرار داد، و نه در چیزى محدود نمود و نه به مانند و مثل چیزى، ایجادش‏ کرد، و نه چیزى را مثل او نمود، و بعد از آن، مخلوقات را صور مختلف و گوناگون، از جمله:

خالص و ناخالص، مختلف و یکسان، به رنگها و طعمهاى متفاوت آفرید، بدون اینکه نیازى به آنها داشته باشد، و یا براى رسیدن به مقام و منزلتى به این خلقت محتاج باشد و در این آفرینش، در خود، زیادى یا نقصانى ندید، آیا این مطالب را مى‏فهمى؟

 گفت: بله به خدا، اى آقاى من.

حضرت ادامه داد: و بدان که اگر خداوند، به خاطر نیاز و احتیاج، مخلوقات را خلق مى‏کرد، فقط چیزهایى را خلق مى‏کرد که بتواند از آنها براى برآوردن حاجتش کمک بگیرد، و نیز در این صورت شایسته بود که چندین برابر آنچه خلق کرده بود خلق کند، زیرا هر قدر اعوان و انصار بیشتر باشند، شخص کمک‏گیرنده قوى‏تر خواهد شد.

سپس سؤال و جواب میان آن حضرت و عمران صابى به طول انجامید و آن حضرت وى را در بیشتر پرسشهایش ملزم نمود تا اینکه پایان کار بدان جا انجامید که گفت:

 اى آقاى من، شهادت مى‏دهم که او همان گونه است که وصفش نمودى، ولى پرسشى باقى مانده.

فرمود: هر چه مى‏خواهى پرسش کن.

گفت: در باره خداى حکیم مى‏پرسم که او در چه چیزى مى‏باشد؟ و آیا چیزى او را احاطه نموده است؟ و آیا از چیزى به چیزى دیگر تغییر مکان مى‏دهد؟ یا نیازى به چیزى دارد؟

 فرمود: این از پیچیده‏ترین نکاتى است که مورد پرسش همه مردم مى‏باشد، و افرادى که دچار کاستى در عقل و علم و فهم هستند آن را نمى‏فهمند، و در مقابل، عقلاى منصف از درک آن عاجز نیستند، پس خوب در جواب من دقّت کن و آن را بفهم اى عمران.

امّا مطلب نخست آن: اگر خداوند مخلوقات را به خاطر نیاز به ایشان خلق کرده بود، جائز بود که بگوییم به سمت مخلوقاتش تغییر مکان مى‏دهد چون نیاز به آنان دارد، ولى او چیزى را از روى نیاز خلق نکرده است و همیشه ثابت بوده است نه در چیزى و نه بر روى چیز، إلّا اینکه مخلوقات یک دیگر را نگاه مى‏دارند و برخى در برخى دیگر داخل شده و برخى از برخى دیگر خارج مى‏شوند، و خداوند متعال با قدرت خود تمام اینها را نگاه مى‏دارد، و نه در چیزى داخل مى‏شود، و نه از چیزى خارج مى‏گردد، و نه نگاهدارى آنان او را خسته و ناتوان مى‏سازد، و نه از نگاهدارى آنان عاجز است، و هیچ یک از مخلوقات چگونگى این امر را نمى‏داند، مگر خود خداوند و آن کسانى که خود، آنها را بر این امر مطّلع ساخته باشد، که عبارتند از: پیامبران الهى و خواصّ‏ و آشنایان به اسرار او، حافظان و نگاهبانان شریعت او، فرمان او در یک چشم بر هم زدن بلکه زودتر به اجرا در مى‏آید، هر آنچه را اراده فرماید، فقط به او مى‏گوید: موجود شو، و آن شی‏ء نیز به خواست و اراده الهى موجود مى‏شود، و هیچ چیز از مخلوقاتش از چیز دیگرى به او نزدیکتر نیست، و هیچ چیز نیز از چیز دیگر از او دورتر نیست، آیا فهمیدى عمران؟!

 گفت: بله سرورم، فهمیدم، و گواهى مى‏دهم که خداوند تعالى همان گونه است که توضیح دادى و به یکتایى وصفش نمودى، و گواهى مى‏دهم که محمّد بنده اوست که به نور هدایت و دین حقّ مبعوث شده است، آنگاه رو به قبله، به سجده افتاده اسلام آورد.

حسن بن محمّد نوفلىّ گوید:

 وقتى سایر متکلّمین، عمران صابى را چنین دیدند- با آنکه سرسخت بود و تا به حال کسى در بحث بر او غلبه نکرده بود- هیچ کس به حضرت رضا علیه السّلام نزدیک نشد، و دیگر از حضرت سؤالى نکردند،

 کم کم مغرب در آمده و مأمون و حضرت رضا علیه السّلام برخاسته واز مجلس خارج شدند، و مردم نیز متفرّق شدند.

سپس حضرت رضا علیه السّلام پس از بازگشت از منزل فرمود: اى غلام، نزد عمران صابى برو و او را نزد من بیاور.

گفتم: فدایت شوم، من مى‏دانم او کجاست، او نزد یکى از برادران شیعه ما است،

 امام فرمود: مانعى ندارد، مرکبى به او بدهید تا سوار شود.

من نزد عمران رفتم و او را آوردم، امام علیه السّلام به او خوش آمد گفتند و لباسى طلبیدند و بر او پوشاندند و مرکبى به او دادند و ده هزار دینار خواستند و بعنوان هدیّه به او دادند، عرض کردم: فدایت شوم مانند جدّت أمیر المؤمنین علیه السّلام رفتار کردید.

امام فرمود: این گونه واجب است، سپس دستور شام دادند و مرا سمت راست و عمران را سمت چپ خود نشاندند، بعد از شام به عمران گفتند: به منزل بازگرد و فردا أوّل وقت نزد ما بیا تا از غذاى مدینه به تو بدهیم.

بعد از این قضیّه متکلّمان از گروههاى مختلف نزد عمران مى‏آمدند و او سخنان و ادلّه ایشان را جواب داده، باطل مى‏کرد، تا اینکه از او کناره گرفتند، و مأمون ده هزار درهم به او هدیّه داد و فضل نیز به او اموالى بخشید و مرکبى به او داد و حضرت رضا علیه السّلام او را مأمور صدقات بلخ نمود «1» و از این راه به منافع زیادى دست یافت.

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

الإحتجاج على أهل اللجاج    ج‏2    417    احتجاج الرضا ع على أهل الکتاب و المجوس و رئیس الصابئین و غیرهم .....  ص : 415

احتجاج الرضا ع على أهل الکتاب و المجوس و رئیس الصابئین و غیرهم‏

رُوِیَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیِّ أَنَّهُ قَالَ: لَمَّا قَدِمَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ص عَلَى الْمَأْمُونِ أَمَرَ الْفَضْلَ بْنَ سَهْلٍ أَنْ یَجْمَعَ لَهُ أَصْحَابَ الْمَقَالاتِ مِثْلَ الْجَاثَلِیقِ وَ رَأْسِ الْجَالُوتِ وَ رُؤَسَاءِ الصَّابِئِینَ وَ الْهِرْبِذِ الْأَکْبَرِ وَ أَصْحَابِ زَرْدُشْتَ وَ قِسْطَاسَ الرُّومِیِّ وَ الْمُتَکَلِّمِینَ لِیَسْمَعَ کَلَامَهُ وَ کَلَامَهُمْ فَجَمَعَهُمُ الْفَضْلُ بْنُ سَهْلٍ ثُمَّ أَعْلَمَ الْمَأْمُونَ بِاجْتِمَاعِهِمْ فَقَالَ أَدْخِلْهُمْ عَلَیَّ فَفَعَلَ فَرَحَّبَ بِهِمُ الْمَأْمُونُ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ إِنَّمَا جَمَعْتُکُمْ لِخَیْرٍ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ تُنَاظِرُوا ابْنَ عَمِّی هَذَا الْمَدَنِیَّ الْقَادِمَ عَلَیَّ فَإِذَا کَانَ بُکْرَةً فَاغْدُوا عَلَیَّ وَ لَا یَتَخَلَّفْ مِنْکُمْ أَحَدٌ فَقَالُوا السَّمْعَ وَ الطَّاعَةَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ نَحْنُ مُبْکِرُونَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیُّ فَبَیْنَا نَحْنُ فِی حَدِیثٍ لَنَا عِنْدَ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع إِذْ دَخَلَ عَلَیْنَا یَاسِرٌ الْخَادِمُ وَ کَانَ یَتَوَلَّى أَمْرَ أَبِی الْحَسَنِ ع فَقَالَ یَا سَیِّدِی إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ یُقْرِؤُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ فِدَاکَ أَخُوکَ إِنَّهُ اجْتَمَعَ إِلَیْنَا أَصْحَابُ الْمَقَالاتِ وَ أَهْلُ الْأَدْیَانِ وَ الْمُتَکَلِّمُونَ مِنْ جَمِیعِ أَهْلِ الْمِلَلِ فَرَأْیُکَ فِی الْبُکُورِ عَلَیْنَا إِنْ أَحْبَبْتَ کَلَامَهُمْ وَ إِنْ کَرِهْتَ ذَلِکَ فَلَا تَتَجَشَّمْ وَ إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ نَصِیرَ إِلَیْکَ خَفَّ ذَلِکَ عَلَیْنَا فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع أَبْلِغْهُ السَّلَامَ وَ قُلْ قَدْ عَلِمْتُ مَا أَرَدْتَ وَ أَنَا صَائِرٌ إِلَیْکَ بُکْرَةً إِنْ شَاءَ اللَّهُ-قَالَ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیُّ فَلَمَّا مَضَى یَاسِرٌ الْتَفَتَ إِلَیْنَا ثُمَّ قَالَ لِی یَا نَوْفَلِیُّ أَنْتَ عِرَاقِیٌّ وَ رِقَّةُ الْعِرَاقِیِّ غَیْرُ غَلِیظَةٍ فَمَا عِنْدَکَ فِی جَمْعِ ابْنِ عَمِّی عَلَیْنَا أَهْلَ الشِّرْکِ وَ أَصْحَابَ الْمَقَالاتِ؟ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یُرِیدُ الِامْتِحَانَ وَ یُحِبُّ أَنْ یَعْرِفَ مَا عِنْدَکَ وَ لَقَدْ بَنَى عَلَى أَسَاسٍ غَیْرِ وَثِیقِ الْبُنْیَانِ وَ بِئْسَ وَ اللَّهِ مَا بَنَى فَقَالَ لِی وَ مَا بِنَاؤُهُ فِی هَذَا الْبَابِ قُلْتُ إِنَّ أَصْحَابَ الْکَلَامِ وَ الْبِدَعِ خِلَافُ الْعُلَمَاءِ وَ ذَلِکَ أَنَّ الْعَالِمَ لَا یُنْکِرُ غَیْرَ الْمُنْکَرِ وَ أَصْحَابُ الْمَقَالاتِ وَ الْمُتَکَلِّمُونَ وَ أَهْلُ الشِّرْکِ أَصْحَابُ إِنْکَارٍ وَ مُبَاهَتَةٍ إِنِ احْتَجَجْتَ عَلَیْهِمْ بِأَنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ قَالُوا صَحِّحْ وَحْدَانِیَّتَهُ وَ إِنْ قُلْتَ إِنَّ مُحَمَّداً ص رَسُولٌ قَالُوا ثَبِّتْ رِسَالَتَهُ- ثُمَّ یُبَاهِتُونَ الرَّجُلَ وَ هُوَ مُبْطِلٌ عَلَیْهِمْ بِحُجَّتِهِ وَ یُغَالِطُونَهُ حَتَّى یَتْرُکَ قَوْلَهُ فَاحْذَرْهُمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ لِی یَا نَوْفَلِیُّ أَ تَخَافُ أَنْ یَقْطَعُوا عَلَیَّ حُجَّتِی؟ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ مَا خِفْتُهُ عَلَیْکَ قَطُّ وَ إِنِّی لَأَرْجُو أَنْ یُظْفِرَکَ اللَّهُ بِهِمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَقَالَ لِی یَا نَوْفَلِیُّ أَ تُحِبُّ أَنْ تَعْلَمَ مَتَى یَنْدَمُ الْمَأْمُونُ؟ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ إِذَا سَمِعَ احْتِجَاجِی عَلَى أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ عَلَى أَهْلِ الْإِنْجِیلِ بِإِنْجِیلِهِمْ وَ عَلَى أَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ وَ عَلَى الصَّابِئِینَ بِعِبْرَانِیَّتِهِمْ وَ عَلَى الْهَرَابِذَةِ بِفَارِسِیَّتِهِمْ وَ عَلَى أَهْلِ الرُّومِ بِرُومِیَّتِهِمْ وَ عَلَى أَهْلِ الْمَقَالاتِ بِلُغَاتِهِمْ فَإِذَا قَطَعْتُ کُلَّ صِنْفٍ وَ دَحَضْتُ حُجَّتَهُ وَ تَرَکَ مَقَالَتَهُ وَ رَجَعَ إِلَى قَوْلِی عَلِمَ الْمَأْمُونُ أَنَّ الَّذِی هُوَ بِسَبِیلِهِ لَیْسَ بِمُسْتَحَقٍّ لَهُ فَعِنْدَ ذَلِکَ تَکُونُ النَّدَامَةُ مِنْهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ فَلَمَّا أَصْبَحْنَا أَتَانَا الْفَضْلُ بْنُ سَهْلٍ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ ابْنَ عَمِّکَ یَنْتَظِرُکَ اجْتَمَعَ الْقَوْمُ فَمَا رَأْیُکَ فِی إِتْیَانِهِ؟ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع تَقَدَّمْنِی فَإِنِّی سَائِرٌ إِلَى نَاحِیَتِکُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ تَوَضَّأَ وُضُوءَ الصَّلَاةِ وَ شَرِبَ شَرْبَةَ سَوِیقٍ وَ سَقَانَا ثُمَّ خَرَجَ وَ خَرَجْنَا مَعَهُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى الْمَأْمُونِ وَ إِذَا الْمَجْلِسُ غَاصٌّ بِأَهْلِهِ- وَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ فِی جَمَاعَةِ الطَّالِبِیِّینَ وَ الْهَاشِمِیِّینَ وَ الْقُوَّادُ حُضُورٌ فَلَمَّا دَخَلَ الرِّضَا ع قَامَ الْمَأْمُونُ وَ قَامَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ وَ جَمِیعُ بَنِی هَاشِمٍ فَمَا زَالُوا وُقُوفاً وَ الرِّضَا ع جَالِسٌ مَعَ الْمَأْمُونِ حَتَّى أَمَرَهُمْ بِالْجُلُوسِ فَجَلَسُوا فَلَمْ یَزَلِ الْمَأْمُونُ مُقْبِلًا عَلَیْهِ یُحَدِّثُهُ سَاعَةً ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى الْجَاثَلِیقِ فَقَالَ یَا جَاثَلِیقُ هَذَا ابْنُ عَمِّی عَلِیُّ بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ هُوَ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ بِنْتِ نَبِیِّنَا ص وَ ابْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَأُحِبُّ أَنْ تُکَلِّمَهُ وَ تُحَاجَّهُ وَ تُنْصِفَهُ-

فَقَالَ الْجَاثَلِیقُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ کَیْفَ أُحَاجُّ رَجُلًا یُحَاجُّ عَلَیَّ بِکِتَابٍ أَنَا مُنْکِرُهُ وَ نَبِیٍّ لَا أُومِنُ بِهِ؟ فَقَالَ الرِّضَا ع یَا نَصْرَانِیُّ فَإِنِ احْتَجَجْتُ عَلَیْکَ بِإِنْجِیلِکَ أَ تُقِرُّ بِهِ؟ قَالَ الْجَاثَلِیقُ وَ هَلْ أَقْدِرُ عَلَى دَفْعِ مَا نَطَقَ بِهِ الْإِنْجِیلُ؟ نَعَمْ وَ اللَّهِ أُقِرُّ بِهِ عَلَى رَغْمِ أَنْفِی فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع سَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ وَ اسْمَعِ الْجَوَابَ قَالَ الْجَاثَلِیقُ مَا تَقُولُ فِی نُبُوَّةِ عِیسَى وَ کِتَابِهِ؟ هَلْ تُنْکِرُ مِنْهُمَا شَیْئاً؟ قَالَ الرِّضَا ع أَنَا مُقِرٌّ بِنُبُوَّةِ عِیسَى وَ کِتَابِهِ وَ مَا بَشَّرَ بِهِ أُمَّتَهُ وَ أَقَرَّتْ بِهِ الْحَوَارِیُّونَ وَ کَافِرٌ بِنُبُوَّةِ کُلِّ عِیسَى لَمْ یُقِرَّ بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ وَ کِتَابِهِ وَ لَمْ یُبَشِّرْ بِهِ أُمَّتَهُ قَالَ الْجَاثَلِیقُ أَ لَیْسَ إِنَّمَا تُقْطَعُ الْأَحْکَامُ بِشَاهِدَیْ عَدْلٍ؟ قَالَ بَلَى قَالَ فَأَقِمْ شَاهِدَیْنِ مِنْ غَیْرِ أَهْلِ مِلَّتِکَ عَلَى نُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ مِمَّنْ لَا تُنْکِرُهُ النَّصْرَانِیَّةُ وَ سَلْنَا مِثْلَ ذَلِکَ مِنْ غَیْرِ أَهْلِ مِلَّتِنَا قَالَ الرِّضَا ع الْآنَ جِئْتَ بِالنَّصَفَةِ یَا نَصْرَانِیُّ أَ لَا تَقْبَلُ مِنِّی الْعَدْلَ وَ الْمُقَدَّمَ عِنْدَ الْمَسِیحِ عِیسَى بْنِ مَرْیَمَ؟ قَالَ الْجَاثَلِیقُ وَ مَنْ هَذَا الْعَدْلُ؟ سَمِّهِ لِی قَالَ مَا تَقُولُ فِی یُوحَنَّا الدَّیْلَمِیِّ قَالَ بَخْ بَخْ ذَکَرْتَ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَى الْمَسِیحِ قَالَ أَقْسَمْتُ عَلَیْکَ هَلْ نَطَقَ الْإِنْجِیلُ أَنَّ یُوحَنَّا قَالَ إِنَّ الْمَسِیحَ أَخْبَرَنِی بِدِینِ مُحَمَّدٍ الْعَرَبِیِّ-؟ وَ بَشَّرَنِی بِهِ أَنَّهُ یَکُونُ مِنْ بَعْدِی؟ فَبَشَّرْتُ بِهِ الْحَوَارِیِّینَ فَآمَنُوا بِهِ-؟ قَالَ الْجَاثَلِیقُ قَدْ ذَکَرَ ذَلِکَ یُوحَنَّا عَنِ الْمَسِیحِ وَ بَشَّرَ بِنُبُوَّةِ رَجُلٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ وَصِیِّهِ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ لَمْ یُلَخِّصْ مَتَى یَکُونُ ذَلِکَ وَ لَمْ یُسَمِّ لَنَا الْقَوْمَ فَنَعْرِفَهُمْ قَالَ الرِّضَا ع فَإِنْ جِئْنَاکَ بِمَنْ یَقْرَأُ الْإِنْجِیلَ فَتَلَا عَلَیْکَ ذِکْرَ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ أُمَّتِهِ أَ تُؤْمِنُ بِهِ؟ قَالَ أَمْرٌ سَدِیدٌ- قَالَ الرِّضَا لغسطاس [لِنِسْطَاسَ الرُّومِیِّ کَیْفَ یَکُونُ حِفْظُکَ لِلسِّفْرِ الثَّالِثِ مِنَ الْإِنْجِیلِ قَالَ مَا أَحْفَظَنِی لَهُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى رَأْسِ الْجَالُوتِ فَقَالَ ع أَ لَسْتَ تَقْرَأُ الْإِنْجِیلَ قَالَ بَلَى لَعَمْرِی قَالَ فَخُذْ عَلَیَّ السِّفْرَ الثَّالِثَ فَإِنْ کَانَ فِیهِ ذِکْرُ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ أُمَّتِهِ فَاشْهَدُوا لِی وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ فِیهِ ذِکْرُهُ فَلَا تَشْهَدُوا لِی ثُمَّ قَرَأَ السِّفْرَ الثَّالِثَ حَتَّى بَلَغَ ذِکْرَ النَّبِیِّ ص وَقَفَ ثُمَّ قَالَ یَا نَصْرَانِیُّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ الْمَسِیحِ وَ أُمِّهِ أَ تَعْلَمُ أَنِّی عَالِمٌ بِالْإِنْجِیلِ؟ قَالَ نَعَمْ ثُمَّ تَلَا عَلَیْنَا ذِکْرَ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ أُمَّتِهِ ثُمَّ قَالَ مَا تَقُولُ یَا نَصْرَانِیُّ هَذَا قَوْلُ عِیسَى بْنِ مَرْیَمَ-؟ فَإِنْ کَذَّبْتَ مَا نَطَقَ بِهِ الْإِنْجِیلُ فَقَدْ کَذَّبْتَ مُوسَى وَ عِیسَى ع وَ مَتَى أَنْکَرْتَ هَذَا الذِّکْرَ وَجَبَ عَلَیْکَ الْقَتْلُ لِأَنَّکَ تَکُونُ قَدْ کَفَرْتَ بِرَبِّکَ وَ نَبِیِّکَ وَ بِکِتَابِکَ قَالَ الْجَاثَلِیقُ لَا أُنْکِرُ مَا قَدْ بَانَ لِی مِنَ الْإِنْجِیلِ وَ إِنِّی لَمُقِرٌّ بِهِ قَالَ الرِّضَا ع عَلَى الْخَبِیرِ سَقَطْتَ أَمَّا الْحَوَارِیُّونَ فَکَانُوا اثْنَیْ عَشَرَ رَجُلًا وَ کَانَ أَفْضَلُهُمْ وَ أَعْلَمُهُمْ لُوقَا وَ أَمَّا عُلَمَاءُ النَّصَارَى فَکَانُوا ثَلَاثَةَ رِجَالٍ یُوحَنَّا الْأَکْبَرَ یاحی [بِأَجٍّ وَ یُوحَنَّا بقرقیسیا [بِقِرْقِیسَا وَ یُوحَنَّا الدَّیْلَمِیَّ بزخار [بِرَجَّازٍ وَ عِنْدَهُ کَانَ ذِکْرُ النَّبِیِّ ص وَ ذِکْرُ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ هُوَ الَّذِی بُشِّرَ أُمَّةُ عِیسَى وَ بَنِی إِسْرَائِیلَ بِهِ ثُمَّ قَالَ یَا نَصْرَانِیُّ وَ اللَّهِ إِنَّا لَنُؤْمِنُ بِعِیسَى الَّذِی آمَنَ بِمُحَمَّدٍ ص وَ مَا نَنْقِمُ عَلَى عِیسَى شَیْئاً إِلَّا ضَعْفَهُ وَ قِلَّةَ صِیَامِهِ وَ صَلَاتِهِ قَالَ الْجَاثَلِیقُ أَفْسَدْتَ وَ اللَّهِ عِلْمَکَ وَ ضَعَّفْتَ أَمْرَکَ- وَ مَا کُنْتُ ظَنَنْتُ إِلَّا أَنَّکَ أَعْلَمُ أَهْلِ الْإِسْلَامِ قَالَ الرِّضَا ع وَ کَیْفَ ذَلِکَ؟ قَالَ الْجَاثَلِیقُ مِنْ قَوْلِکَ إِنَّ عِیسَى کَانَ ضَعِیفاً قَلِیلَ الصِّیَامِ وَ الصَّلَاةِ وَ مَا أَفْطَرَ عِیسَى یَوْماً قَطُّ وَ مَا نَامَ بِلَیْلٍ قَطُّ وَ مَا زَالَ صَائِمَ الدَّهْرِ قَائِمَ اللَّیْلِ قَالَ الرِّضَا ع فَلِمَنْ کَانَ یَصُومُ وَ یُصَلِّی؟ فَخَرِسَ الْجَاثَلِیقُ وَ انْقَطَعَ قَالَ الرِّضَا ع یَا نَصْرَانِیُّ إِنِّی أَسْأَلُکَ عَنْ مَسْأَلَةٍ قَالَ سَلْ فَإِنْ کَانَ عِنْدِی عِلْمُهَا أَجَبْتُکَ قَالَ الرِّضَا ع مَا أَنْکَرْتُ أَنَّ عِیسَى کَانَ یُحْیِی الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ قَالَ الْجَاثَلِیقُ أَنْکَرْتَ ذَلِکَ مِنْ قَبْلُ إِنَّ مَنْ أَحْیَا الْمَوْتَى وَ أَبْرَأَ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ فَهُوَ رَبٌّ مُسْتَحِقٌّ لِأَنْ یُعْبَدَ قَالَ الرِّضَا ص فَإِنَّ الْیَسَعَ قَدْ صَنَعَ مِثْلَ مَا صَنَعَ عِیسَى ع مَشَى عَلَى الْمَاءِ وَ أَحْیَا الْمَوْتَى وَ أَبْرَأَ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ فَلِمَ لَا تَتَّخِذُهُ أُمَّتُهُ رَبّاً-؟ وَ لَمْ یَعْبُدْهُ أَحَدٌ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟ وَ لَقَدْ صَنَعَ حِزْقِیلُ النَّبِیُّ مِثْلَ مَا صَنَعَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ فَأَحْیَا خَمْسَةً وَ ثَلَاثِینَ أَلْفَ رَجُلٍ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِمْ بِسِتِّینَ سَنَةً ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى رَأْسِ الْجَالُوتِ فَقَالَ یَا رَأْسَ الْجَالُوتِ أَ تَجِدُ هَؤُلَاءِ فِی شَبَابِ بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی التَّوْرَاةِ؟ اخْتَارَهُمْ بُخْتَنَصَّرُ مِنْ سَبْیِ بَنِی إِسْرَائِیلَ حِینَ غَزَا بَیْتَ الْمَقْدِسِ ثُمَّ انْصَرَفَ بِهِمْ إِلَى بَابِلَ فَأَرْسَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِمْ فَأَحْیَاهُمْ هَذَا فِی التَّوْرَاةِ لَا یَدْفَعُهُ إِلَّا کَافِرٌ مِنْکُمْ قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ قَدْ سَمِعْنَا بِهِ وَ عَرَفْنَاهُ قَالَ صَدَقْتَ- ثُمَّ قَالَ یَا یَهُودِیُّ خُذْ عَلَى هَذَا السِّفْرِ مِنَ التَّوْرَاةِ فَتَلَا عَلَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ آیَاتٍ فَأَقْبَلَ الْیَهُودِیُّ یَتَرَجَّحُ لِقِرَاءَتِهِ وَ یَتَعَجَّبُ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى النَّصْرَانِیِّ فَقَالَ یَا نَصْرَانِیُّ أَ فَهَؤُلَاءِ کَانُوا قَبْلَ عِیسَى أَمْ عِیسَى کَانَ قَبْلَهُمْ-؟

قَالَ بَلْ کَانُوا قَبْلَهُ قَالَ الرِّضَا ع لَقَدِ اجْتَمَعَتْ قُرَیْشٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ فَسَأَلُوهُ أَنْ یُحْیِیَ لَهُمْ مَوْتَاهُمْ فَوَجَّهَ مَعَهُمْ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع فَقَالَ لَهُ اذْهَبْ إِلَى الْجَبَّانَةِ فَنَادِ بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ الرَّهْطِ- الَّذِینَ یَسْأَلُونَ عَنْهُمْ بِأَعْلَى صَوْتِکَ یَا فُلَانُ وَ یَا فُلَانُ وَ یَا فُلَانُ یَقُولُ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ مُحَمَّدٌ قُومُوا بِإِذْنِ اللَّهِ فَنَادَاهُمْ فَقَامُوا یَنْفُضُونَ التُّرَابَ عَنْ رُءُوسِهِمْ فَأَقْبَلَتْ قُرَیْشٌ تَسْأَلُهُمْ عَنْ أُمُورِهِمْ ثُمَّ أَخْبَرُوهُمْ أَنَّ مُحَمَّداً قَدْ بُعِثَ نَبِیّاً فَقَالُوا وَدِدْنَا إِنْ أَدْرَکْنَاهُ فَنُؤْمِنُ بِهِ وَ لَقَدْ أَبْرَأَ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ الْمَجَانِینَ وَ کَلَّمَتْهُ الْبَهَائِمُ وَ الطَّیْرُ وَ الْجِنُّ وَ الشَّیَاطِینُ وَ لَمْ نَتَّخِذْهُ رَبّاً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لَمْ نُنْکِرْ لِأَحَدٍ مِنْ هَؤُلَاءِ فَضْلَهُمْ فَإِنِ اتَّخَذْتُمْ عِیسَى رَبّاً جَازَ لَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْیَسَعَ وَ حِزْقِیلَ رَبَّیْنِ لِأَنَّهُمَا قَدْ صَنَعَا مِثْلَ مَا صَنَعَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ مِنْ إِحْیَاءِ الْمَوْتَى وَ غَیْرِهِ ثُمَّ إِنَّ قَوْماً مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ خَرَجُوا مِنْ بِلَادِهِمْ مِنَ الطَّاعُونِ- وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَأَمَاتَهُمُ اللَّهُ فِی سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فَعَمَدَ أَهْلُ الْقَرْیَةِ فَحَظَرُوا عَلَیْهِمْ حَظِیرَةً فَلَمْ یَزَالُوا فِیهَا حَتَّى نَخِرَتْ عِظَامُهُمْ وَ صَارُوا رَمِیماً فَمَرَّ بِهِمْ نَبِیٌّ مِنْ أَنْبِیَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ فَتَعَجَّبَ مِنْهُمْ وَ مِنْ کَثْرَةِ الْعِظَامِ الْبَالِیَةِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ أَ تُحِبُّ أَنْ أُحْیِیَهُمْ لَکَ فَتُنْذِرَهُمْ قَالَ نَعَمْ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ أَنْ نَادِهِمْ فَقَالَ أَیَّتُهَا الْعِظَامُ الْبَالِیَةُ قُومِی بِإِذْنِ اللَّهِ- فَقَامُوا أَحْیَاءً أَجْمَعُونَ یَنْفُضُونَ التُّرَابَ عَنْ رُءُوسِهِمْ ثُمَّ إِبْرَاهِیمُ خَلِیلُ اللَّهِ ع حِینَ اتَّخَذَ الطَّیْرَ فَقَطَعَهُنَّ قِطَعاً ثُمَّ وَضَعَ عَلى‏ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ نَادَاهُنَّ فَأَقْبَلْنَ سَعْیاً إِلَیْهِ ثُمَّ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ وَ أَصْحَابُهُ السَّبْعُونَ الَّذِینَ اخْتَارَهُمْ صَارُوا مَعَهُ إِلَى الْجَبَلِ فَقَالُوا لَهُ إِنَّکَ قَدْ رَأَیْتَ اللَّهَ فَأَرِنَاهُ فَقَالَ لَهُمْ إِنِّی لَمْ أَرَهُ فَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً ... فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ* فَاحْتَرَقُوا عَنْ آخِرِهِمْ- فَبَقِیَ مُوسَى وَحِیداً فَقَالَ یَا رَبِّ اخْتَرْتُ سَبْعِینَ رَجُلًا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ فَجِئْتُ بِهِمْ فَأَرْجِعُ أَنَا وَحْدِی فَکَیْفَ یُصَدِّقُنِی قَوْمِی بِمَا أُخْبِرُهُمْ بِهِ فَ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیَّایَ أَ فَتُهْلِکُنَا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا؟ فَأَحْیَاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِمْ وَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ ذَکَرْتُهُ لَکَ مِنْ هَذَا لَا تَقْدِرُ عَلَى دَفْعِهِ لِأَنَّ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ قَدْ نَطَقَتْ بِهِ فَإِنْ کَانَ کُلُّ مَنْ أَحْیَا الْمَوْتَى وَ أَبْرَأَ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ الْمَجَانِینَ یُتَّخَذُ رَبّاً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَاتَّخِذْ هَؤُلَاءِ کُلَّهُمْ أَرْبَاباً مَا تَقُولُ یَا نَصْرَانِیُّ-؟ فَقَالَ الْجَاثَلِیقُ الْقَوْلُ قَوْلُکَ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى رَأْسِ الْجَالُوتِ فَقَالَ یَا یَهُودِیُّ أَقْبِلْ عَلَیَّ أَسْأَلْکَ بِالْعَشْرِ الْآیَاتِ الَّتِی أُنْزِلَتْ عَلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ هَلْ تَجِدُ فِی التَّوْرَاةِ مَکْتُوباً نَبَأَ مُحَمَّدٍ ص وَ أُمَّتِهِ إِذَا جَاءَتِ الْأُمَّةُ الْأَخِیرَةُ أَتْبَاعَ رَاکِبِ‏ الْبَعِیرِ یُسَبِّحُونَ الرَّبَّ جِدّاً جِدّاً تَسْبِیحاً جَدِیداً فِی الْکَنَائِسِ الْجَدَدِ فَلْیَفْزَعْ بَنُو إِسْرَائِیلَ إِلَیْهِمْ وَ إِلَى مَلِکِهِمْ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُهُمْ فَإِنَّ بِأَیْدِیهِمْ سُیُوفاً یَنْتَقِمُونَ بِهَا مِنَ الْأُمَمِ الْکَافِرَةِ فِی أَقْطَارِ الْأَرْضِ هَکَذَا هُوَ فِی التَّوْرَاةِ مَکْتُوبٌ قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ نَعَمْ إِنَّا لَنَجِدُ ذَلِکَ کَذَلِکَ ثُمَّ قَالَ لِلْجَاثَلِیقِ یَا نَصْرَانِیُّ کَیْفَ عِلْمُکَ بِکِتَابِ شَعْیَا؟ قَالَ أَعْرِفُهُ حَرْفاً حَرْفاً قَالَ لَهُمَا أَ تَعْرِفَانِ هَذَا مِنْ کَلَامِهِ یَا قَوْمِ إِنِّی رَأَیْتُ صُورَةَ رَاکِبِ الْحِمَارِ لَابِساً جَلَابِیبَ النُّورِ وَ رَأَیْتُ رَاکِبَ الْبَعِیرِ ضَوْؤُهُ ضَوْءُ الْقَمَرِ؟ فَقَالا قَدْ قَالَ ذَلِکَ شَعْیَا قَالَ الرِّضَا ع یَا نَصْرَانِیُّ أَ هَلْ تَعْرِفُ فِی الْإِنْجِیلِ قَوْلَ عِیسَى إِنِّی ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّکُمْ وَ رَبِّی وَ الْبَارِقْلِیطَا جَاءٍ هُوَ الَّذِی یَشْهَدُ لِی بِالْحَقِّ کَمَا شَهِدْتُ لَهُ وَ هُوَ الَّذِی یُفَسِّرُ لَکُمْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ الَّذِی یُبْدِی فَضَائِحَ الْأُمَمِ وَ هُوَ الَّذِی یَکْسِرُ عَمُودَ الْکُفْرِ؟ فَقَالَ الْجَاثَلِیقُ مَا ذَکَرْتَ شَیْئاً مِنَ الْإِنْجِیلِ إِلَّا وَ نَحْنُ مُقِرُّونَ بِهِ فَقَالَ ع أَ تَجِدُ هَذَا فِی الْإِنْجِیلِ ثَابِتاً؟ قَالَ نَعَمْ قَالَ الرِّضَا ع یَا جَاثَلِیقُ أَ لَا تُخْبِرُنِی عَنِ الْإِنْجِیلِ الْأَوَّلِ حِینَ افْتَقَدْتُمُوهُ عِنْدَ مَنْ وَجَدْتُمُوهُ وَ مَنْ وَضَعَ لَکُمْ هَذَا الْإِنْجِیلَ قَالَ لَهُ مَا افْتَقَدْنَا الْإِنْجِیلَ إِلَّا یَوْماً وَاحِداً حَتَّى وَجَدْنَاهُ غَضّاً طَرِیّاً فَأَخْرَجَهُ إِلَیْنَا یُوحَنَّا وَ مَتَّى؟ فَقَالَ الرِّضَا ع مَا أَقَلَّ مَعْرِفَتَکَ بِسُنَنِ الْإِنْجِیلِ وَ عُلَمَائِهِ فَإِنْ کَانَ کَمَا تَزْعُمُ فَلِمَ اخْتَلَفْتُمْ فِی الْإِنْجِیلِ؟ وَ إِنَّمَا الِاخْتِلَافُ فِی هَذَا الْإِنْجِیلِ الَّذِی فِی أَیْدِیکُمُ الْیَوْمَ فَإِنْ کَانَ عَلَى الْعَهْدِ الْأَوَّلِ لَمْ تَخْتَلِفُوا فِیهِ وَ لَکِنِّی مُفِیدُکَ عِلْمَ ذَلِکَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَمَّا افْتُقِدَ الْإِنْجِیلُ الْأَوَّلُ اجْتَمَعَتِ النَّصَارَى إِلَى عُلَمَائِهِمْ فَقَالُوا لَهُمْ قُتِلَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ وَ افْتَقَدْنَا الْإِنْجِیلَ وَ أَنْتُمُ الْعُلَمَاءُ فَمَا عِنْدَکُمْ؟ فَقَالَ لَهُمْ أَلُوقَا وَ مرقانوس وَ یُوحَنَّا وَ مَتَّى إِنَّ الْإِنْجِیلَ فِی صُدُورِنَا نُخْرِجُهُ إِلَیْکُمْ سِفْراً سِفْراً فِی کُلِّ أَحَدٍ فَلَا تَحْزَنُوا عَلَیْهِ وَ لَا تُخْلُوا الْکَنَائِسَ فَإِنَّا سَنَتْلُوهُ عَلَیْکُمْ فِی کُلِّ أَحَدٍ سِفْراً سِفْراً حَتَّى نَجْمَعَهُ کُلَّهُ فَقَالَ الرِّضَا ع إِنَّ أَلُوقَا وَ مرقانوس وَ یُوحَنَّا وَ مَتَّى وَضَعُوا لَکُمْ هَذَا الْإِنْجِیلَ بَعْدَ مَا افْتَقَدْتُمُ الْإِنْجِیلَ الْأَوَّلَ وَ إِنَّمَا کَانَ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةُ تَلَامِیذَ تَلَامِیذِ الْأَوَّلِینَ أَ عَلِمْتَ ذَلِکَ-؟ قَالَ الْجَاثَلِیقُ أَمَّا قَبْلَ هَذَا فَلَمْ أَعْلَمْهُ وَ قَدْ عَلِمْتُهُ الْآنَ وَ قَدْ بَانَ لِی مِنْ فَضْلِ عِلْمِکَ بِالْإِنْجِیلِ وَ قَدْ سَمِعْتُ أَشْیَاءَ مِمَّا عَلِمْتُهُ شَهِدَ قَلْبِی أَنَّهَا حَقٌّ وَ اسْتَزَدْتُ کَثِیراً مِنَ الْفَهْمِ فَقَالَ الرِّضَا ع فَکَیْفَ شَهَادَةُ هَؤُلَاءِ عِنْدَکَ؟- قَالَ جَائِزَةٌ هَؤُلَاءِ عُلَمَاءُ الْإِنْجِیلِ وَ کُلُّ مَا شَهِدُوا بِهِ فَهُوَ حَقٌّ- قَالَ الرِّضَا ع لِلْمَأْمُونِ وَ مَنْ حَضَرَهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ غَیْرِهِمْ اشْهَدُوا عَلَیْهِ قَالُوا شَهِدْنَا ثُمَّ قَالَ لِلْجَاثَلِیقِ بِحَقِّ الِابْنِ وَ أُمِّهِ هَلْ تَعْلَمُ أَنَّ مَتَّى قَالَ فِی نِسْبَةِ عِیسَى إِنَّ الْمَسِیحَ ابْنُ دَاوُدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ یَعْقُوبَ بْنِ یَهُودِ بْنِ خضرون؟ وَ قَالَ مرقانوس فِی نِسْبَةِ عِیسَى ع إِنَّهُ کَلِمَةُ اللَّهِ أَحَلَّهَا فِی الْجَسَدِ الْآدَمِیِّ فَصَارَتْ إِنْسَاناً وَ قَالَ أَلُوقَا إِنَّ عِیسَى بْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ کَانَا إِنْسَانَیْنِ مِنْ لَحْمٍ وَ دَمٍ فَدَخَلَ فِیهِمَا رُوحُ الْقُدُسِ ثُمَّ إِنَّکَ تَقُولُ فِی شَهَادَةِ عِیسَى عَلَى نَفْسِهِ حَقّاً أَقُولُ لَکُمْ إِنَّهُ لَا یَصْعَدُ إِلَى السَّمَاءِ إِلَّا مَنْ نَزَلَ مِنْهَا إِلَّا رَاکِبَ الْبَعِیرِ خَاتَمَ الْأَنْبِیَاءِ فَإِنَّهُ یَصْعَدُ إِلَى السَّمَاءِ وَ یَنْزِلُ فَمَا تَقُولُ فِی هَذَا الْقَوْلِ؟ قَالَ الْجَاثَلِیقُ هَذَا قَوْلُ عِیسَى لَا نُنْکِرُهُ قَالَ الرِّضَا ع فَمَا تَقُولُ فِی شَهَادَةِ أَلُوقَا وَ مرقانوس وَ مَتَّى عَلَى عِیسَى وَ مَا نَسَبُوا إِلَیْهِ-؟ قَالَ الْجَاثَلِیقُ کَذَبُوا عَلَى عِیسَى قَالَ الرِّضَا ع یَا قَوْمِ أَ لَیْسَ قَدْ زَکَّاهُمْ وَ شَهِدَ أَنَّهُمْ عُلَمَاءُ الْإِنْجِیلِ وَ قَوْلَهُمْ حَقٌّ؟ فَقَالَ الْجَاثَلِیقُ یَا عَالِمَ الْمُسْلِمِینَ أُحِبُّ أَنْ تُعْفِیَنِی مِنْ أَمْرِ هَؤُلَاءِ قَالَ الرِّضَا ع قَدْ فَعَلْنَا سَلْ یَا نَصْرَانِیُّ عَمَّا بَدَا لَکَ قَالَ الْجَاثَلِیقُ لِیَسْأَلْکَ غَیْرِی فَوَ اللَّهِ مَا ظَنَنْتُ أَنَّ فِی عُلَمَاءِ الْمُسْلِمِینَ مِثْلَکَ فَالْتَفَتَ الرِّضَا ع إِلَى رَأْسِ الْجَالُوتِ فَقَالَ لَهُ تَسْأَلُنِی أَوْ أَسْأَلُکَ؟ قَالَ بَلْ أَسْأَلُکَ وَ لَسْتُ أَقْبَلُ مِنْکَ حُجَّةً إِلَّا مِنَ التَّوْرَاةِ أَوْ مِنَ الْإِنْجِیلِ أَوْ مِنْ زَبُورِ دَاوُدَ أَوْ فِی صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَى قَالَ الرِّضَا ع لَا تَقْبَلْ مِنِّی حُجَّةً إِلَّا بِمَا تَنْطِقُ بِهِ التَّوْرَاةُ عَلَى لِسَانِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع وَ الْإِنْجِیلُ عَلَى لِسَانِ عِیسَى بْنِ مَرْیَمَ ع وَ الزَّبُورُ عَلَى لِسَانِ دَاوُدَ ع قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ مِنْ أَیْنَ تُثْبِتُ نُبُوَّةَ مُحَمَّدٍ؟ قَالَ الرِّضَا ع شَهِدَ بِنُبُوَّتِهِ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ وَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ وَ دَاوُدُ خَلِیفَةُ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ فَقَالَ لَهُ ثَبِّتْ قَوْلَ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ قَالَ الرِّضَا ع تَعْلَمُ یَا یَهُودِیُّ أَنَّ مُوسَى أَوْصَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فَقَالَ لَهُمْ إِنَّهُ سَیَأْتِیکُمْ نَبِیٌّ مِنْ إِخْوَانِکُمْ فِیهِ فَصَدِّقُوا وَ مِنْهُ فَاسْمَعُوا؟ فَهَلْ تَعْلَمُ أَنَّ لِبَنِی إِسْرَائِیلَ إِخْوَةً غَیْرَ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ إِنْ کُنْتَ تَعْرِفُ قَرَابَةَ إِسْرَائِیلَ مِنْ إِسْمَاعِیلَ وَ النَّسَبَ الَّذِی بَیْنَهُمَا مِنْ قِبَلِ إِبْرَاهِیمَ ع فَقَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ هَذَا قَوْلُ مُوسَى لَا نَدْفَعُهُ- فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع هَلْ جَاءَکُمْ مِنْ إِخْوَةِ بَنِی إِسْرَائِیلَ غَیْرُ مُحَمَّدٍ ص؟ قَالَ لَا وَ فِی الْعُیُونِ فَقَالَ الرِّضَا ع أَ فَلَیْسَ قَدْ صَحَّ هَذَا عِنْدَکُمْ؟ قَالَ نَعَمْ وَ لَکِنِّی أُحِبُّ أَنْ تُصَحِّحَهُ لِی مِنَ التَّوْرَاةِ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع هَلْ تُنْکِرُونَ التَّوْرَاةَ تَقُولُ لَکُمْ جَاءَ النُّورُ مِنْ قِبَلِ طُورِ سَیْنَاءَ؟ وَ أَضَاءَ لِلنَّاسِ مِنْ جَبَلِ سَاعِیرَ وَ اسْتَعْلَنَ عَلَیْنَا مِنْ جَبَلِ فَارَانَ قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ أَعْرِفُ هَذِهِ الْکَلِمَاتِ وَ مَا أَعْرِفُ تَفْسِیرَهَا قَالَ الرِّضَا ع أَنَا أُخْبِرُکَ بِهِ أَمَّا قَوْلُهُ جَاءَ النُّورُ مِنْ قِبَلِ طُورِ سَیْنَاءَ فَذَلِکَ وَحْیُ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى الَّذِی أَنْزَلَهُ عَلَى مُوسَى عَلَى جَبَلِ طُورِ سَیْنَاءَ وَ أَمَّا قَوْلُهُ وَ أَضَاءَ الناس [لِلنَّاسِ فِی جَبَلِ سَاعِیرَ فَهُوَ الْجَبَلُ الَّذِی أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى عِیسَى بْنِ مَرْیَمَ ع وَ هُوَ عَلَیْهِ وَ أَمَّا قَوْلُهُ وَ اسْتَعْلَنَ عَلَیْنَا مِنْ جَبَلِ فَارَانَ فَذَاکَ جَبَلٌ مِنْ جِبَالِ مَکَّةَ وَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهَا یَوْمَانِ أَوْ یَوْمٌ؟- قَالَ شَعْیَا النَّبِیُّ فِیمَا تَقُولُ أَنْتَ وَ أَصْحَابُکَ فِی التَّوْرَاةِ رَأَیْتُ رَاکِبَیْنِ أَضَاءَ لَهُمَا الْأَرْضَ أَحَدُهُمَا عَلَى حِمَارٍ وَ الْآخَرُ عَلَى جَمَلٍ فَمَنْ رَاکِبُ الْحِمَارِ وَ مَنْ رَاکِبُ الْجَمَلِ؟ قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ لَا أَعْرِفُهُمَا فَخَبِّرْنِی بِهِمَا قَالَ أَمَّا رَاکِبُ الْحِمَارِ فَعِیسَى وَ أَمَّا رَاکِبُ الْجَمَلِ فَمُحَمَّدٌ ص أَ تُنْکِرُ هَذَا مِنَ التَّوْرَاةِ؟ قَالَ لَا مَا أُنْکِرُهُ قَالَ الرِّضَا ع هَلْ تَعْرِفُ حَیْقُوقَ النَّبِیَّ ع؟ قَالَ نَعَمْ إِنِّی بِهِ لَعَارِفٌ قَالَ فَإِنَّهُ قَالَ وَ کِتَابُکُمْ یَنْطِقُ بِهِ جَاءَ اللَّهُ تَعَالَى بِالْبَیَانِ مِنْ جَبَلِ فَارَانَ وَ امْتَلَأَتِ السَّمَاوَاتُ مِنْ تَسْبِیحِ أَحْمَدَ وَ أُمَّتِهِ یَحْمِلُ خَیْلَهُ فِی الْبَحْرِ کَمَا یَحْمِلُ فِی الْبَرِّ یَأْتِینَا بِکِتَابٍ جَدِیدٍ بَعْدَ خَرَابِ بَیْتِ الْمَقْدِسِ یَعْنِی بِالْکِتَابِ الْقُرْآنَ أَ تَعْرِفُ هَذَا وَ تُؤْمِنُ بِهِ؟ قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ قَدْ قَالَ ذَلِکَ حَیْقُوقُ النَّبِیُّ ع وَ لَا نُنْکِرُ قَوْلَهُ قَالَ الرِّضَا ع فَقَدْ قَالَ دَاوُدُ ع فِی زَبُورِهِ وَ أَنْتَ تَقْرَؤُهُ اللَّهُمَّ ابْعَثْ مُقِیمَ السُّنَّةِ بَعْدَ الْفَتْرَةِ فَهَلْ تَعْرِفُ نَبِیّاً أَقَامَ السُّنَّةَ بَعْدَ الْفَتْرَةِ غَیْرَ مُحَمَّدٍ ص؟ قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ هَذَا قَوْلُ دَاوُدَ نَعْرِفُهُ وَ لَا نُنْکِرُهُ وَ لَکِنْ عَنَى بِذَلِکَ عِیسَى وَ أَمَامَهُ هِیَ الْفَتْرَةُ قَالَ الرِّضَا ع جَهِلْتَ أَنَّ عِیسَى لَمْ یُخَالِفِ السُّنَّةَ وَ کَانَ مُوَافِقاً لِسُنَّةِ التَّوْرَاةِ حَتَّى رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ- وَ فِی الْإِنْجِیلِ مَکْتُوبٌ أَنَّ ابْنَ الْبَرَّةِ ذَاهِبٌ وَ الْفَارِقْلِیطَا جَاءٍ مِنْ بَعْدِی هُوَ یُخَفِّفُ الْآصَارَ وَ یُفَسِّرُ لَکُمْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ یَشْهَدُ لِی کَمَا شَهِدْتُ لَهُ أَنَا جِئْتُکُمْ بِالْأَمْثَالِ وَ هُوَ یَأْتِیکُمْ بِالتَّأْوِیلِ أَ تُؤْمِنُ بِهَذَا فِی الْإِنْجِیلِ؟

قَالَ نَعَمْ لَا أُنْکِرُهُ قَالَ الرِّضَا ع أَسْأَلُکَ عَنْ نَبِیِّکَ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع فَقَالَ سَلْ قَالَ مَا الْحُجَّةُ عَلَى أَنَّ مُوسَى ثَبَتَتْ نُبُوَّتُهُ-؟ قَالَ الْیَهُودِیُّ إِنَّهُ جَاءَ بِمَا لَمْ یَجِئْ أَحَدٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ قَبْلَهُ‏قَالَ لَهُ ع مِثْلَ مَا ذَا- قَالَ مِثْلَ فَلْقِ الْبَحْرِ وَ قَلْبِهِ الْعَصَا حَیَّةً تَسْعَى وَ ضَرْبِهِ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَ مِنْهُ الْعُیُونُ وَ إِخْرَاجِهِ یَدَهُ بَیْضَاءَ لِلنَّاظِرِینَ وَ عَلَامَاتٍ لَا یَقْدِرُ الْخَلْقُ عَلَى مِثْلِهَا قَالَ لَهُ الرِّضَا ع صَدَقْتَ فِی أَنَّهَا کَانَتْ حُجَّتَهُ عَلَى نُبُوَّتِهِ إِنَّهُ جَاءَ بِمَا لَا یَقْدِرُ الْخَلْقُ عَلَى مِثْلِهِ أَ فَلَیْسَ کُلُّ مَنِ ادَّعَى أَنَّهُ نَبِیٌّ وَ جَاءَ بِمَا لَا یَقْدِرُ الْخَلْقُ عَلَى مِثْلِهِ وَجَبَ عَلَیْکُمْ تَصْدِیقُهُ قَالَ لَا لِأَنَّ مُوسَى لَمْ یَکُنْ لَهُ نَظِیرٌ لِمَکَانِهِ مِنْ رَبِّهِ وَ قُرْبِهِ مِنْهُ وَ لَا یَجِبُ عَلَیْنَا الْإِقْرَارُ بِنُبُوَّةِ مَنِ ادَّعَاهَا حَتَّى یَأْتِیَ عَنِ الْأَعْلَامِ بِمِثْلِ مَا جَاءَ قَالَ الرِّضَا ع فَکَیْفَ أَقْرَرْتُمْ بِالْأَنْبِیَاءِ الَّذِینَ کَانُوا قَبْلَ مُوسَى وَ لَمْ یَفْلِقُوا الْبَحْرَ وَ لَمْ یَفْجُرُوا مِنَ الْحَجَرِ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ عَیْناً وَ لَمْ یُخْرِجُوا أَیْدِیَهُمْ مِثْلَ إِخْرَاجِ مُوسَى یَدَهُ بَیْضَاءَ وَ لَمْ یَقْلِبُوا الْعَصَا حَیَّةً تَسْعَى-؟ قَالَ لَهُ الْیَهُودِیُّ قَدْ خَبَّرْتُکَ أَنَّهُ مَتَى جَاءُوا عَلَى نُبُوَّتِهِمْ مِنَ الْآیَاتِ بِمَا لَا یَقْدِرُ الْخَلْقُ عَلَى مِثْلِهِ وَ لَوْ جَاءُوا بِمِثْلِ مَا لَمْ یَجِئْ بِهِ مُوسَى أَوْ کَانُوا عَلَى مَا جَاءَ بِهِ مُوسَى وَجَبَ تَصْدِیقُهُمْ قَالَ الرِّضَا ع یَا رَأْسَ الْجَالُوتِ فَمَا یَمْنَعُکَ مِنَ الْإِقْرَارِ بِعِیسَى بْنِ مَرْیَمَ وَ کَانَ یُحْیِی الْمَوْتَى وَ یُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ- وَ یَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ* ثُمَّ یَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَائِراً بِإِذْنِ اللَّهِ قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ یُقَالُ إِنَّهُ فَعَلَ ذَلِکَ وَ لَمْ نَشْهَدْهُ قَالَ الرِّضَا ع أَ رَأَیْتَ مَا جَاءَ بِهِ مُوسَى مِنَ الْآیَاتِ وَ شَاهَدْتَهُ أَ لَیْسَ إِنَّمَا جَاءَ الْأَخْبَارُ مِنْ ثِقَاتِ أَصْحَابِ مُوسَى أَنَّهُ فَعَلَ ذَلِکَ-؟ قَالَ بَلَى قَالَ کَذَلِکَ أَیْضاً أَتَتْکُمُ الْأَخْبَارُ الْمُتَوَاتِرَةُ بِمَا فَعَلَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ فَکَیْفَ صَدَّقْتُمْ بِمُوسَى وَ لَمْ تُصَدِّقُوا بِعِیسَى-؟ فَلَمْ یُحِرْ جَوَاباً فَقَالَ الرِّضَا ع وَ کَذَلِکَ أَمْرُ مُحَمَّدٍ ص وَ مَا جَاءَ بِهِ وَ أَمْرُ کُلِّ نَبِیٍّ بَعَثَهُ اللَّهُ- وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنَّهُ کَانَ یَتِیماً فَقِیراً رَاعِیاً أَجِیراً وَ لَمْ یَتَعَلَّمْ وَ لَمْ یَخْتَلِفْ إِلَى مُعَلِّمٍ ثُمَّ جَاءَ بِالْقُرْآنِ الَّذِی فِیهِ قِصَصُ الْأَنْبِیَاءِ ع وَ أَخْبَارُهُمْ حَرْفاً حَرْفاً وَ أَخْبَارُ مَنْ مَضَى وَ مَنْ بَقِیَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ کَانَ یُخْبِرُهُمْ بِأَسْرَارِهِمْ وَ مَا یَعْمَلُونَ فِی بُیُوتِهِمْ بِآیَاتٍ کَثِیرَةٍ لَا تُحْصَى قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ لَمْ یَصِحَّ عِنْدَنَا خَبَرُ عِیسَى وَ لَا خَبَرُ مُحَمَّدٍ وَ لَا یَجُوزُ لَنَا أَنْ نُقِرَّ لَهُمَا بِمَا لَا یَصِحَّ عِنْدَنَا-

قَالَ الرِّضَا ع فَالشَّاهِدُ الَّذِی یَشْهَدُ لِعِیسَى وَ مُحَمَّدٍ ص شَاهِدُ زُورٍ فَلَمْ یُحِرْ جَوَاباً ثُمَّ دَعَا بِالْهِرْبِذِ الْأَکْبَرِ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع أَخْبِرْنِی عَنْ زَرْدُشْتَ الَّذِی تَزْعُمُ أَنَّهُ نَبِیٌّ مَا حُجَّتُکَ عَلَى نُبُوَّتِهِ؟ قَالَ إِنَّهُ أَتَى بِمَا لَمْ یَأْتِنَا بِهِ أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَمْ نَشْهَدْهُ وَ لَکِنَّ الْأَخْبَارَ مِنْ أَسْلَافِنَا وَرَدَتْ عَلَیْنَا بِأَنَّهُ أَحَلَّ لَنَا مَا لَمْ یُحِلَّهُ لَنَا غَیْرُهُ فَاتَّبَعْنَاهُ قَالَ أَ فَلَیْسَ إِنَّمَا أَتَتْکُمُ الْأَخْبَارُ فَاتَّبَعْتُمُوهُ؟ قَالَ بَلَى قَالَ فَکَذَلِکَ سَائِرُ الْأُمَمِ السَّالِفَةِ أَتَتْهُمُ الْأَخْبَارُ بِمَا أَتَى بِهِ النَّبِیُّونَ وَ أَتَى بِهِ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٌ ص فَمَا عُذْرُکُمْ فِی تَرْکِ الْإِقْرَارِ بِهِمْ إِذْ کُنْتُمْ إِنَّمَا أَقْرَرْتُمْ بِزَرْدُشْتَ مِنْ قِبَلِ الْأَخْبَارِ الْوَارِدَةِ بِأَنَّهُ جَاءَ بِمَا لَمْ یَجِئْ بِهِ غَیْرُهُ؟ فَانْقَطَعَ الْهِرْبِذُ مَکَانَهُ فَقَالَ الرِّضَا ع یَا قَوْمِ إِنْ کَانَ فِیکُمْ أَحَدٌ یُخَالِفُ الْإِسْلَامَ وَ أَرَادَ أَنْ یَسْأَلَ فَلْیَسْأَلْ غَیْرَ مُحْتَشِمٍ فَقَامَ إِلَیْهِ عِمْرَانُ الصَّابِی وَ کَانَ وَاحِداً مِنَ الْمُتَکَلِّمِینَ فَقَالَ یَا عَالِمَ النَّاسِ لَوْ لَا أَنَّکَ دَعَوْتَ إِلَى مَسْأَلَتِکَ لَمْ أُقْدِمْ عَلَیْکَ بِالْمَسَائِلِ وَ لَقَدْ دَخَلْتُ الْکُوفَةَ وَ الْبَصْرَةَ وَ الشَّامَ وَ الْجَزِیرَةَ وَ لَقِیتُ الْمُتَکَلِّمِینَ فَلَمْ أَقَعْ عَلَى أَحَدٍ یُثْبِتُ لِی وَاحِداً لَیْسَ غَیْرُهُ قَائِماً بِوَحْدَانِیَّتِهِ أَ فَتَأْذَنُ أَنْ أَسْأَلَکَ-؟ قَالَ الرِّضَا ع إِنْ کَانَ فِی الْجَمَاعَةِ عِمْرَانُ الصَّابِی فَأَنْتَ هُوَ قَالَ أَنَا هُوَ قَالَ سَلْ یَا عِمْرَانُ وَ عَلَیْکَ بِالنَّصَفَةِ إِیَّاکَ وَ الْخَطَلَ وَ الْجَوْرَ قَالَ وَ اللَّهِ یَا سَیِّدِی مَا أُرِیدُ إِلَّا أَنْ تُثْبِتَ لِی شَیْئاً أَتَعَلَّقُ بِهِ فَلَا أَجُوزُهُ قَالَ سَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ فَازْدَحَمَ النَّاسُ وَ ضَمَّ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ فَقَالَ أَخْبِرْنِی عَنِ الْکَائِنِ الْأَوَّلِ وَ عَمَّا خُلِقَ قَالَ سَأَلْتَ فَافْهَمِ الْجَوَابَ أَمَّا الْوَاحِدُ فَلَمْ یَزَلْ کَائِناً وَاحِداً لَا شَیْ‏ءَ مَعَهُ بِلَا حُدُودٍ وَ لَا أَعْرَاضٍ وَ لَا یَزَالُ کَذَلِکَ ثُمَّ خَلَقَ خَلْقاً مُبْتَدِعاً مُخْتَلِفاً بِأَعْرَاضٍ وَ حُدُودٍ مُخْتَلِفَةٍ لَا فِی شَیْ‏ءٍ أَقَامَهُ وَ لَا فِی شَیْ‏ءٍ حَدَّهُ وَ لَا عَلَى شَیْ‏ءٍ حَذَاهُ وَ مَثَّلَهُ فَجَعَلَ الْخَلْقَ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ صَفْوَةً وَ غَیْرَ صَفْوَةٍ لِلَّهِ وَ اخْتِلَافاً وَ ائْتِلَافاً وَ أَلْوَاناً وَ أَذْوُقاً وَ طَعْماً لَا لِحَاجَةٍ کَانَتْ مِنْهُ إِلَى ذَلِکَ وَ لَا لِفَضْلِ مَنْزِلَةٍ لَمْ یَبْلُغْهَا إِلَّا بِهِ وَ لَا رَأَى لِنَفْسِهِ فِیمَا خَلَقَ زِیَادَةً وَ لَا نُقْصَاناً تَعْقِلُ هَذَا یَا عِمْرَانُ؟ قَالَ نَعَمْ وَ اللَّهِ یَا سَیِّدِی قَالَ وَ اعْلَمْ یَا عِمْرَانُ أَنَّهُ لَوْ کَانَ خَلَقَ مَا خَلَقَ لِحَاجَةٍ لَمْ یَخْلُقْ إِلَّا مَنْ یَسْتَعِینُ بِهِ عَلَى حَاجَتِهِ وَ لَکِنْ یَنْبَغِی أَنْ یَخْلُقَ أَضْعَافَ مَا خَلَقَ لِأَنَّ الْأَعْوَانَ کُلَّمَا کَثُرُوا کَانَ صَاحِبُهُمْ أَقْوَى ثُمَّ طَالَ السُّؤَالُ وَ الْجَوَابُ بَیْنَ الرِّضَا ع وَ بَیْنَ عِمْرَانَ الصَّابِی وَ أَلْزَمَهُ ع فِی أَکْثَرِ مَسَائِلِهِ حَتَّى‏انْتَهَتِ الْحَالُ إِلَى أَنْ قَالَ أَشْهَدُ أَنَّهُ یَا سَیِّدِی کَمَا وَصَفْتَ وَ لَکِنْ بَقِیَتْ مَسْأَلَةٌ قَالَ سَلْ عَمَّا أَرَدْتَ قَالَ أَسْأَلُکَ عَنِ الْحَکِیمِ فِی أَیِّ شَیْ‏ءٍ وَ هَلْ یُحِیطُ بِهِ شَیْ‏ءٌ؟ وَ هَلْ یَتَحَوَّلُ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَى شَیْ‏ءٍ؟ أَوْ هَلْ بِهِ حَاجَةٌ إِلَى شَیْ‏ءٍ؟- قَالَ الرِّضَا ع أُخْبِرُکَ یَا عِمْرَانُ فَاعْقِلْ مَا سَأَلْتَ عَنْهُ فَإِنَّهُ مِنْ أَغْمَضِ مَا یَرِدُ عَلَى الْمَخْلُوقِینَ فِی مَسَائِلِهِمْ وَ لَیْسَ یَفْهَمُهُ الْمُتَقَارِبُ عَقْلُهُ الْعَازِبُ حِلْمُهُ وَ لَا یَعْجِزُ عَنْ فَهْمِهِ أُولُو الْعَقْلِ الْمُنْصِفُونَ أَمَّا أَوَّلُ ذَلِکَ فَلَوْ کَانَ خَلَقَ مَا خَلَقَ لِحَاجَةٍ مِنْهُ لَجَازَ لِقَائِلٍ أَنْ یَقُولَ یَتَحَوَّلُ إِلَى مَا خَلَقَ لِحَاجَتِهِ إِلَى ذَلِکَ وَ لَکِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَخْلُقْ شَیْئاً لِحَاجَةٍ وَ لَمْ یَزَلْ ثَابِتاً لَا فِی شَیْ‏ءٍ إِلَّا أَنَّ الْخَلْقَ یُمْسِکُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ یَدْخُلُ بَعْضُهُ فِی بَعْضٍ وَ یَخْرُجُ مِنْهُ وَ اللَّهُ جَلَّ وَ تَقَدَّسَ بِقُدْرَتِهِ یُمْسِکُ ذَلِکَ کُلَّهُ وَ لَیْسَ یَدْخُلُ فِی شَیْ‏ءٍ وَ لَا یَخْرُجُ مِنْهُ وَ لَا یَئُودُهُ حِفْظُهُ وَ لَا یَعْجِزُ عَنْ إِمْسَاکِهِ وَ لَا یَعْرِفُ أَحَدٌ مِنَ الْخَلْقِ کَیْفَ ذَلِکَ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ أَطْلَعَهُ عَلَیْهِ مِنْ رُسُلِهِ وَ أَهْلِ سِرِّهِ وَ الْمُسْتَحْفَظِینَ لِأَمْرِهِ وَ خُزَّانِهِ الْقَائِمِینَ بِشَرِیعَتِهِ وَ إِنَّمَا أَمْرُهُ کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِذَا شَاءَ شَیْئاً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ* بِمَشِیئَتِهِ وَ إِرَادَتِهِ وَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ مِنْ خَلْقِهِ أَقْرَبَ إِلَیْهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ لَا شَیْ‏ءٌ أَبْعَدَ مِنْهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ أَ فَهِمْتَ یَا عِمْرَانُ؟ قَالَ نَعَمْ یَا سَیِّدِی فَهِمْتُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى مَا وَصَفْتَ وَ وَحَّدْتَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمَبْعُوثُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ ثُمَّ خَرَّ سَاجِداً نَحْوَ الْقِبْلَةِ وَ أَسْلَمَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیُّ فَلَمَّا نَظَرَ الْمُتَکَلِّمُونَ إِلَى کَلَامِ عِمْرَانَ الصَّابِی وَ کَانَ جَدِلًا لَمْ یَقْطَعْهُ عَنْ حُجَّتِهِ أَحَدٌ قَطُّ لَمْ یَدْنُ مِنَ الرِّضَا ع أَحَدٌ وَ لَمْ یَسْأَلُوهُ عَنْ شَیْ‏ءٍ وَ أَمْسَیْنَا فَنَهَضَ الْمَأْمُونُ وَ الرِّضَا ع فَدَخَلَا وَ انْصَرَفَ النَّاسُ ثُمَّ قَالَ الرِّضَا ع بَعْدَ أَنْ عَادَ إِلَى مَنْزِلِهِ یَا غُلَامُ صِرْ إِلَى عِمْرَانَ الصَّابِی فَأْتِنِی بِهِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَنَا أَعْرِفُ مَوْضِعَهُ هُوَ عِنْدَ بَعْضِ إِخْوَانِنَا مِنَ الشِّیعَةِ قَالَ فَلَا بَأْسَ قَرِّبُوا إِلَیْهِ دَابَّةً فَصِرْتُ إِلَى عِمْرَانَ فَأَتَیْتُهُ بِهِ فَرَحَّبَ بِهِ وَ دَعَا بِکِسْوَةٍ فَخَلَعَهَا عَلَیْهِ وَ دَعَا بِعَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ فَوَصَلَهُ بِهِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ حَکَیْتَ فِعْلَ جَدِّکَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ هَکَذَا یَجِبُ ثُمَّ دَعَا ع بِالْعَشَاءِ فَأَجْلَسَنِی عَنْ یَمِینِهِ وَ أَجْلَسَ عِمْرَانَ عَنْ یَسَارِهِ حَتَّى إِذَا فَرَغْنَا قَالَ لِعِمْرَانَ انْصَرِفْ مُصَاحَباً وَ بَکِّرْ عَلَیْنَا نُطْعِمْکَ طَعَامَ الْمَدِینَةِ فَکَانَ عِمْرَانُ بَعْدَ ذَلِکَ یَجْتَمِعُ إِلَیْهِ الْمُتَکَلِّمُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْمَقَالاتِ فَیُبْطِلُ عَلَیْهِمْ أَمْرَهُمْ حَتَّى اجْتَنَبُوهُ وَ وَصَلَهُ الْمَأْمُونُ بِعَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ أَعْطَاهُ الْفَضْلُ مَالًا جَزِیلًا وَ وَلَّاهُ الرِّضَا ع صَدَقَاتِ الْبَلْخِ فَأَصَابَ الرَّغَائِبَ‏

                      

به نام خدا


این بحث به کسانی که وجود  خدا را قبول ندارند مربوط نمیشود .

ولطفا کسانی که خدا را قبول ندارند در بحث ما دخالت نکنند البته عقل های رشد یافته متوجه این نکته هستند که چون ادعای نبوت با خود یک ادعای دیگر نیز به همراه دارد وآن ادعای وجود داشتن  خداییست که شخص مدعی نبوت  میخواهد از جانب او برای ما خبر بیاورد بنابرین اگر ادعای نبوت ثابت شود ، وجود خدا نیز ثابت خواهد شد .

در هر حال در این پست ها  میتوانید اثبات وجود خدا را مطالعه نموده ، بعد ادامه بحث را پیگیری کنید .

چرا قرآن معجزه است ؟

با کمال تعجب باید پرسید :  قرآن چه شاخصه هایی دارد که به آن معجزه گفته میشود ؟

خیلی از انسانهایی که شمه ای  از عقل و عقل گرایی به مشامشان رسیده   ،وقتی میشنوند کسی ادعا میکند من از جانب خداوند ، خبر آورده ام بر انگیخته میشوند تا تحقیق کنند  او چه میگوید وآیا راست میگوید ؟!

از طرفی آنها خبر آوردن از جانب خدا  را محال نمیدانند واحتمال چنین اتفاقی را همیشه میدهند .

از طرفی احتمال این را میدهند که او دروغ بگوید .

پس:

نه کلام او را رد میکنند، چون ممکن است حقیقتا او از جانب خدا خبرآورده باشد و احتمال این را میدهند که  با رد کلام او حقیقتی  عظیم را از دست بدهند .

ونه کلام او را قبول میکنند ، چرا که ممکن است ادعای او یک ادعای دروغین باشد وبا عمل به گفتار او خود را به تکلّف و سختی انداخته باشند و ضرر های زیادی را به خود و دیگران تحمیل کنند .

پس آنها اولین کاری که میکنند این است که از شک و گمان خارج شوند و با اقامه دلیل محکم و ثابت عقلانی ؛ یا صدق و درستی ادعای گوینده را اثبات کنند یا با اقامه دلیل محکم ، بطلان ادعای او را اثبات نمایند  .

در هر حال انسان عاقل  به شک و گمان خود ترتیب اثر نمیدهد .

من شک دارم و شاید  او واقعا نبی خدا باشد  ، پس شاید  او نبی خدا نباشد .

درست مانند کسی که شک دارد الآن روز است ، چنین کسی قطعا  شک خواهد داشت که شاید آلان شب باشد .

پس من همان طور که نمیتوانم ادعای او را بپذیرم ، همان طور نخواهم توانست ادعای او را رد کنم .

این همان معنای ترتیب اثر ندادن به شکیات و گمان هاست .

چرا که رد ادعای او بدون دلیل ، عمل کردن به ظنیات است ، همان طور که قبول ادعای او بدون دلیل ، عمل به ظنیات خواهد بود .

پس باید کسی که ادعای نبوت میکند یک دلیل محکم بر صحت ادعای خود اقامه کند والا ادعای اشخاص به درد ما نمیخورد .

اگر دلیلی محکم برای اثبات ادعای خودش نداشته باشد سخنان او برای ما هیچ اهمیتی نخواهد داشت  .

اما چون این امکان وجود دارد که او دلیل محکمی برای ادعای خود داشته باشد ، هر انسان عاقلی به این  امکان و احتمال نیز ترتیب اثر نمیدهد بلکه در مقام تحقیق بر خواهد آمد تا اثبات کند که آیا دلیلی قطعی وجود دارد یا نه .

اکنون سوال اساسی این است که :

دلیل محمد برای ادعای نبوتش چه بوده و چیست ؟

محمد نیز مانند سایر انبیاء  .

همانگونه که ما از انبیاء الهی توقع داریم کاری را انجام دهند که انجام آن در توان بشر نیست ، همان گونه توقع داریم محمد نیز چنین کاری را انجام دهد .

و اگر هیچ کسی نتواند کاری را انجام دهد که از توان بشر خارج است بلکه همه آنهایی که ادعای نبوت دارند کارهایی را انجام می دهند که انسان ها هم میتوانند مثل آن کار را بکنند ، پس  بین آنها و سایر انسانها تفاوتی وجود نخواهد داشت ودیگر ادعای آنها برای ما قابل قبول نخواهد بود .

ما از نبوت سایر انبیاء الهی خبری در دست نداریم ( البته با توجه به این که در مقام اثبات  قرآن هستیم وهنوز قرآن ثابت نشده است  )  چرا که تنها دلیل معتبر ، قرآن خواهد بود .

واین یعنی یک تفاوت عمده بین معجزه محمد ومعجزه  سایر انبیاء الهی .

به بیانی واضح تر  معجزه  محمد در نبودش نیز یک معجزه خواهد بود به خلاف معجزه سایر انبیاء.

علت این نکته را باید در ختم وحی جست و جو کرد . تفصیلا به یاری خدا این مطلب بیان خواهد شد.

اما هنوز ما به پاسخ سوالمان نرسیده ایم :
محمد چه کاری را کرده  که انجام آن در توان انسانها نیست ؟

وآن چه کاری است که چون او چنین کاری را کرده در حالی که خود او یک انسان است پس ما باید  بفهمیم واقعا دستش در دست  یک موجود بینیاز است ؟

محمد ادعا میکند من پیامبر خدا هستم .

وبرای اثبات ادعای خود ، قرآن را به عنوان معجزه به ما معرفی میکند .

حال باید بررسی کنیم و ببینیم که قرآن چه شاخصه هایی دارد که انجام آن شاخصه ها از توان بشریت خارج میباشد ؟

در دو بخش عمده میتوان جواب را پیدا کرد :

1)      الفاظ آن به گونه ای چینش شده که بیان کردن مانند آن الفاظ در توان  انسان نیست .

2)      معنایی که در قرآن توسط الفاظ بیان شده معنایی است که بیان آن در توان انسان نیست .

اعجاز معنوی قرآن در بخشهای گوناگونی  ، معنا پیدا میکند که من به سه بخش آن اشاره میکنم :

1)      خبر های علمی قرآن : که با توجه  به کشفیات بشر بر اثر تلاش های زیاد ، قواعد علمی ای به ثبت میرسد که قرآن هزار وچهار صد  سال قبل و بدون این امکانات به آن اشاره کرده است .این بخش اعجاز قرآن ذهن بسیاری از دانشمندان را مجذوب خود کرده و آنها را متوجه خالقی میکند که برای رسیدن به این اطلاعات نیازمند ابزار های محدود بشری نیست که البته همین ابزارهای محدود هم در زمان نزول قرآن وجود نداشته بنا برین  میتوان به قرآن گفت : کاری که در توان بشر نیست .

2)      خبر هایی که قرآن بارها و بارها از آینده بیان میکند و آنها بدون هیچ تخلفی به وقوع میپیوندد.

3)      یک پارچگی و عدم اختلاف و تعارض در تمام متن ششصد صفحه ای قرآن .که با توجه که محدودیت نوشتار انسان ولو در حد  یک صفحه و اشکالات فراوانی که به همان نوشته محدود یک صفحه ای وارد میشود ، دلیلی بس قاطع برای کسانیست که ذهنی فعال و منتقد دارند ، آنگاه که جواب انتقادهایشان را بدون تعارض  از متن شریف قرآن میشنوند .

البته نباید غافل بود همانطور که اشاره شد،  استحکام اعجازی قرآن ، نتنها دلیلی محکم بر صدق ادعای نبوت  محمد است بلکه به معنایی دقیق تر ، دلیلی محکم بر اثبات وجود خداست .

حال در متن زیر برای هر کدام از موارد بالا  نمونه هایی را بیان میکنیم :

1)      اعجاز لفظی قرآن:

آیات زیادی در قرآن وجود دارد که از همه انسانها دعوت به مبارزه کرده است .

در طول تاریخ اسلام ، افراد زیادی از گروه های مختلفی همچون یهودی ها که به شهادت  تاریخ و حتی خود قرآن از دشمن ترین دشمنان اسلام می باشند ، سعی و تلاش فراوان کرده اند که این مبارزه طلبی قرآن را پاسخ داده و اثبات کنند که بیان الفاظ قرآن بشری بوده و در توان همه انسانها که یکی از آنها خود ما هستیم و دیگری محمد ، میباشد .

واگر قرآن و الفاظ آن در توان انسانها است باید محمد ، کار دیگری رابرای اثبات ادعای خود ، بکند که در توان بشریت نباشد .

اما هنوز هم نتوانسته اند به مبارزه طلبی قرآن پاسخ دهند و مانند و مثالی برای قرآن بیاورند  وادعای قرآن را نقش بر آب کنند .

من خارج از گود از تمام کسانی که استعداد های شکوفا دارند تمنا میکنم اگر میتوانند مانند قرآن بیاورند و این همه ادعاهای بیخود نکنند وسر فلک را در حلقوم حماقتشان فرو نبرند . بلکه قبل از هر گونه داد و فریاد متنی را آماده کنند که یارای مقابله با قرآن را داشته باشد .

البته محتوای متن برای ما مهم نیست بلکه چون ادعا شده چینش الفاظ نیز در توان بشر نیست فقط الفاظی بیاورند مانند الفاظ قرآن .

برای این کارشان حتی از خود محمد هم میتوانستند کمک بگیرند .

آنهایی که محتوای قرآن را خدایی میدانند ، قطعا  محتوای آیه سیزده سوره هود را  نیز،خدایی خواهند دانست .

این محتوای خدایی بیان میکند که حتی چینش الفاظ در توان محمد نیست از این روست که ضمن مبارزه طلبی برای آوردن الفاظی مانند الفاظ قرآن ، حتی قرآنی که به ادعای دشمنان محتوایی دروغین دارد ، از آنها میخواهد که از تمام توان بشریت استفاده کنند حتی از خود محمد نیز کمک بگیرند  :

آیه را ببینید    --  ( آیات تحدی و مبارزه طلبی را در پست بعدی مطالعه کنید ) --

 

هود : 13 أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ

آنها مى گویند: «محمد به دروغ این (قرآن) را (به خدا) نسبت داده (واین قرآن ساختگى است)

به آنها بگو:

اگر راست مى گویید، شما هم ده سوره ساختگى همانند این قرآن بیاورید

و تمام کسانى را که مى توانید به غیر از خدا برای انجام این کار دعوت کنید!» ( حتی خود محمد )

2)      اعجاز علمی قرآن :

1) کاهش اکسیژن در ارتفاعات

قرآن بیان میکند که هر چه بر ارتفاع زمین افزوده می شود اکسیژن موجود در جو کاهش پیدا میکند .این حقیقت را قرآن هزار و چهار صد سال پیش بیان میکند در حالی که رابطه کاهش اکسیژن در اثر افزایش ارتفاع،  در صد سال گذشته کشف شده است .

الأنعام : 125   فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ کَذلِکَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ

آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‏اش را براى  اسلام، گشاده مى سازد

 و آن کس را که  بخواهد گمراه سازد، سینه‏اش را  تنگ مى‏کند مانند کسی که  به آسمان بالا میرود ،

 این گونه خداوند پلیدى را بر افرادى که ایمان نمى‏آورند قرار مى‏دهد!

2) گرد بودن زمین

اما نکته علمی بعدی  ؛  قرآن از گرد بودن زمین خبر میدهد :

این آیات  را ببنید :

الصافات : 5   رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ

پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست، و پروردگار مشرقها!

المعارج : 40   فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ

سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما قادریم ... (40)

مشرق یعنی مکان طلوع خورشید و مغرب یعنی مکان غروب خورشید

تنها در صورتی زمین میتواند مشرق ها و مغربهای  متعددی داشته باشد  که کروی و گرد باشد .

در حالی قرآن این حقیقت را بیان میکند که کشف این حقیقت به کمتر  از چهار صد سال گذشته باز میگردد .

3)      محافظ سه لایه ای جنین :

قرآن بیان میکند که جنین انسان در سه لایه رشد و تکامل پیدا میکند و چون در این سه لایه نور وجود ندارد از آن تعبیر به ظلمتهای سه گانه میکند :

الزمر : 6   یَخْلُقُکُمْ فی‏ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فی‏ ظُلُماتٍ ثَلاثٍ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ

 او شما را در شکم مادرانتان خلق کرد .  آفرینشى بعد از آفرینش دیگر، در میان تاریکیهاى سه گانه!

 این است خداوند، پروردگار شما که حکومت (عالم هستى) از آن اوست هیچ معبودى جز او نیست پس چگونه از راه حق منحرف مى‏شوید؟!

امروزه دانشمندان این سه لایه را بعد از دست رسی به امکانات پیشرفته و مطالعات دقیق کشف کرده اند در حالی که خدای محمد ، این علم را قبلا  به محمد یاد داده بود .

نام این سه لایه  به این ترتیب  است :

پوست شکم مادر ، رحم ، و مشیمه .( یا پرده آمینون ، پرده کورین  و کیسه زرد )

( نقل شده از کتاب پژوهشی در اعجاز علمی قرآن نوشته دکتر محمد علی رضایی اصفهانی صفحه 516 )

برای بررسی ابعاد بیشتر اعجاز علمی قرآن به کتابهایی که در این زمینه نوشته شده واین موارد را جمع آوری کرده و هچنین سایت زیر مراجعه فرمایید :

4)      اخباری که قرآن از آینده میدهد :

5)     

برای نمونه به یک مورد اشاره می کنم :

الروم : 2   غُلِبَتِ الرُّومُ

رومیان شکست خوردند

الروم : 3   فی‏ أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ

 (و این شکست) در سرزمین نزدیکى رخ داد امّا آنان پس از (این) شکست ، بزودى پیروز  خواهند شد .

شان نزول:

این آیات  به این دلیل نازل شد که در آن هنگام که پیامبر صلی الله علیه وآله  در مکه بودند، و مؤمنان در اقلیت قرار داشتند، جنگى میان ایرانیان و رومیان در گرفت، و در این نبرد ایرانیان پیروز شدند.

مشرکان مکه این را به فال نیک گرفتند و دلیل بر حقانیت شرک خود دانستند! و گفتند: ایرانیان مجوسى هستند و مشرک (دوگانه‏پرست) اما رومیان مسیحیند و اهل کتاب، همانگونه که" ایرانیان" بر" رومیان" پیروز شدند ،  پیروزى نهایى نیز  از آن شرک است و طومار اسلام به زودى پیچیده خواهد شد و ما پیروز مى‏شویم.

گرچه اینگونه نتیجه‏گیریها پایه و مایه‏اى نداشت اما در آن جو و محیط براى تبلیغ در میان مردم جاهل خالى از تاثیر نبود، لذا این امر بر مسلمانان  فشار زیادی را وارد کرد .

آیات فوق نازل شد و قاطعانه گفت: گرچه ایرانیان در این نبرد پیروز شدند اما چیزى نمى‏گذرد که از رومیان شکست خواهند خورد و حتى حدود زمان این پیشگویى را نیز بیان داشت و گفت این امر فقط در طول چند سال به وقوع مى‏پیوندد!.

این پیشگویى قاطع قرآن نشانه اعجاز این کتاب آسمانى و تکیه  آورنده آن به علم بى پایان پروردگاریست عالم به  غیب .

4)  یک پارچگی  متن قرآن

بارها و بارها شده که متنی را تنظیم نموده اید .البته به خاطر اهمیت موضوع  بارها آن را چک نموده اید که مبادا در آن خطا و دو گانه  گویی یا پارادوکس وجود نداشته باشد .حتی بعد از مطالعه دقیق آن را  به  متخصص آن رشته نیز نشان داده اید تا خطا های متن را بگیرد .واصطلاحا آنرا ویرایش کند ، اما باز هم احتمال خطا گیری وجود دارد .

تازه متن شما کمتر از یک صفحه نیز بوده است  .

گذشته از این

تمام کتاب هایی که انسانها نوشته اند ؛

حتی اگر علامه دهر بوده باشند ، پر از  تناقض و دو گانه گویی میباشد .

کتابی را پیدا نخواهید کرد که اول و آخر آن بدون هیچ گونه  تناقض باشد،  جز قران کریم .

امتحان کنید :

النساء : 82   أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیراً

آیا درباره قرآن نمى‏اندیشند؟!

 اگر از سوى غیر خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏یافتند.

همان طور که اشاره کردم این آیه نتنها  اعجاز قرآن را اثبات میکند بلکه به طور ضمنی اصل وجود قدرتی که توان بیان چنین کتابی را فقط او دارد ، نیز اثبات میکند .

اگر قرآن کار غیر خدا بود در آن اختلافات زیادی یافت میشد .

اکنون که در آن هیچ اختلافی وجود ندارد ، این یعنی خدا وجود دارد  و قرآن  نیز از جانب او برای انسانهایی آمده که اهل اندیشه و تفکر هستند .

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

السلام علیک  ایها النبی  و رحمه الله و برکاته

والسلام علینا و علی عباد الله الصالحین

 

 

 به نام خدا  

  

 

دو دسته دلیل بر شامل بودن قران بر تمامی موضو عات وجود دارد : 

۱) دلیل اعتقادی: 

محال است خداوند اراده هدایت بشریت را داشته باشد اما حکم موضوعی که در راستای سعادت او قرار دارد را بیان نکرده باشد . خصوصا که بر مسئله ختم وحی نیز تصریح کرده است و لازمه اتمام وحی و بسته شدن دریچه ارتباطی انسان با خدا دو چیز است :  

یک ) کامل بودن آخرین وحی الهی. 

دو )  همیشگی بودن و غیر قابل دست برد بودن آن .

     چرا که محال است که هم خداوند بخواهد وحی دیگری نفرستد وهم آخرین وحی او از بین برود یا قابلیت از بین رفتن را داشته باشد و در عین حال خداوند  اراده هدایت بشریت را نیز داشته باشد بنابراین قرآن غیر قابل تحریف میباشد . 

 

۲) دلیل دوم دلیلی نقلی از متن خود قرآن و روایات میباشد که خداوند شهادت میدهد قرآن شامل تمامی موضوعات میباشد :

 

 

 

۱) - وای محمد- ما قرآن را بر تو نازل کردیم در حالی که قرآن بیان کننده تمامی اشیاء  و سبب هدایت و رحمت برای مسلمانان میباشد .

ِ  

وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ (89)النحل  

 

 

 ۲) امروز دینتان را برای شما کامل کردم  و نعمتم را بر مشا تمام کردم و برای شما راضی شدم که اسلام دین تان باشد  

 

...أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً ...المائدة : 3

  

 

۳) ما  از هیچ چیز در این کتاب، فرو گذار نکردیم  سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى‏گردند.  

 

  ...ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ الأنعام : 38 

 

 

۴) وما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر برای این که برای انسانها تمام چیز هایی که در آن اختلاف دارند تبیین شود و قرآن سبب هدایت و رحمت است برای کسانی که به آن ایمان میآورند .

 

وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فیهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (64)النحل

 

  

 امام صادق علیه السلام فرمودند :

هیچ مسئله ای نیست که دو نفر در آن مسئله اختلاف با هم پیدا کنند مگر این که برای آن مسئله اصلی در قرآن خواهد بود .لکن عقل های مردان به آن نمیرسد .

 

( به همین دلیل اهل بیت علیهم السلام اصل های قرآنی را برای ما تبیین میکنند و اهل سنت که از اهل بیت که مفسرین قرآن هستند دورند در حقیقت از تمامی مفاهیم قرآنی دور میباشند .چرا که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله میفرمایند : دور ترین چیز از ذهن مردان تفسیر قرآن میباشد .

بر همین اساس خدواند در قرآن تفسیر و بیان تاویلات را شان راسخون که همان اهل بیت پیامبر علیهم السلام می باشند معرفی میکند.

 

امیرمومنین علی علیه السلام میفرمانید :

نحن الراسخون فی العلم --ما راسخون در علمیم .

 

وما یعلم تاویله الا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (7) آل عمران

 

 

الکافی     1     6۰
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا مِنْ أَمْرٍ یَخْتَلِفُ فِیهِ اثْنَانِ إِلَّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَکِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ 
 

به نام خدا

 

 

 

عده ای  مسلمان عقل گرا که بخار حماقتشان شفا دهنده هر نوع مرضی میباشد؛ ادعا میکنند قرآن ساخته دست رسول خداست ( صلی الله علیه وآله )

 

خداوند در قرآن به کسانی که میگفتند ؛ قرآن دروغ و بافته های رسول خداست چنین جواب میدهد :

گیرم محتوای قرآن یک محتوای بیخود و دروغ و بافتنی است ، پس شما هم مانند این دروغ ها و بدون در نظر داشتن محتوا ، ده سوره بیاورید .

برای انجام این کارتان حتی از رسول من محمد نیز کمک بگیرید . 

 

این آیات اشاره به این دارد که حتی بیان ظاهری و انتخاب الفاظ قرآن از توان بشر خارج میباشد ودر این نکته بین محمد صلی الله علیه وآله و سایر انسانها فرقی وجود ندارد . 

البته  انتخاب الفاظ و چینش ظاهری بدون در نظر گرفتن محتوا  مورد مبارزه طلبی قرار گرفته است .  

خواه محتوا باطل باشد خواه صحیح؛ چنیش الفاظ در توان بشر نیست .

 

 

هود : 13 أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ

آنها مىگویند: «محمد به دروغ این (قرآن) را (به خدا) نسبت داده (واین قرآن ساختگى است)

به آنها بگو:

اگر راست مى گویید، شما هم ده سوره ساختگى همانند این قرآن بیاورید

و تمام کسانى را که مى توانید به غیر از خدا برای انجام این کار دعوت کنید!»

 

 هر کسی غیر خدا ؛ حتی از محمد صلی الله علیه وآله  کمک بگیرید   

 

 

نکته ای که از دید این عقل گراهای بی عقل مخفی مانده ، اعجاز قرآن و مبارزه طلبی قرآن میباشد .

سرّ اعجاز قرآن به عنوان وسیله ای که قرار است کسی را که ادعای نبوت می کند تصدیق کند باید در عجز و ناتوانی  انسان از آوردن و انجام آن کار باشد . 

به بیانی ساده تر :

 

چون کسی که ادعای نبوت میکند ، کاری را انجام میدهد که از دست نوع بشر و انسان خارج است در حالی که خود ادعا کننده نیز انسانی مانند سایر انسانها ست ، ما میفهمیم این کار، کار او نیست ؛ بلکه منشاء این کار خداوند تبارک و تعالی بوده که با اجازه او شخص ادعا کننده ای که میگوید من از جانب خدا برای شما خبر آوردم ؛ آن کار را انجام میدهد . 

قرآن نیز از این قاعده جدا و خارج نیست . 

بلکه چون آوردن مانند قرآن حتی از عهده رسول خدا محمد صلی الله علیه وآله  خارج است ؛ ما می فهمیم او نبی خداست . 

درست مثل شفا دادن کور و زنده کردن مرده توسط عیسی علیه السلام ؛ که چون چنین کار هایی از توان حتی خود او خارج است ما میفهمیم او از جانب کسی خبر آورده که به اذن او مرده ها زنده میشوند . 

به یاری خدا در بحث های آینده به طور دقیق ابعاد اعجاز قران و دلایل بیشتری که خود خدا بر نزول قرآن به طور کامل از جانب خود خبر داده ارائه خواهد شد . 

 

در این آیه خداوند می فرماید : اگر در آنچه ما تمام آن را بر محمد نازل کردیم شک دارید و گمان میکنید خودش آن ها را بافته ؛ پس شما هم  که مانند او انسان هستید پس سوره مانند سوره های قرآن بیاورید  در این کار  نیز از هر کسی غیر خدا کمک بگیرید: 

 

البقرة : 23 وَ إِنْ کُنْتُمْ فی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ

و اگر در باره آنچه بر بنده خود [پیامبر] نازل کردهایم شک و تردید دارید، (دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را- غیر خدا- براى این کار، فرا خوانید اگر راست مى گویید! (23)

 

در این آیه :   

 

اگر میگویید این قرآن را خود محمد بافته  پس شما هم که مانند او یک انسان هستید و باید بتوانید سوره ای مانند سوره های همان قرآنی که میگیید دروغین است بیاورید و حتی برای این کار از خود محمد نیز کمک بگیرید . 

هر گز نخواهید توانست بدون کمک خدا مانند قران بیاورید حتی اگر خود محمد که مورد اتهام شماست و میگویید در آوردن قران نقش داشته کمکتان بکند . 

 

یونس : 38 أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ  

 

آیا آنها مى گویند: «محمد قرآن را بدروغ به خدا نسبت داده است»؟!  

بگو: «اگر راست مى گویید، یک سوره همانند آن بیاورید و غیر از خدا، هر کس را مى توانید (به یارى) طلبید!

 

 

 در این آیه خداوند میگوید :  

 

 تمام انس و جن که یکی از آنها خود رسول خداست اگر جمع شوند که مثالی مانند این قرآن بیاورند حتی به اندازه یک آیه ؛ هر گز نخواهند توانست چنین کاری را بکنند . 

مثالی مانند قرآن اعم از آیه ، سوره و تمام کتاب قرآن  

 

الإسراء : 88 قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً

بگو: «اگر انسانها و پریان (جن و انس) اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند. (88) 

 

در این آیه ؛ بخلاف آیات قبل که اشاره به اعجاز ظاهری و  ناتوانی بشر حتی از بیان الفاظی مانند قرآن  داشت ؛ در این آیه اشاره به محتوای دقیق آن دارد   :  

خداوند محتوای قرآن را به عنوان یک کتاب هدایت گر در نظر ما جلوه داده و میگوید صرف نظر از اعجاز الفاظ و جمله بندی قرآن اگر میتوانید کتابی را بیاورید که در بعد هدایتگری از قرآن قوی تر باشد . هر گز نمیتوانید . 

کتابی مانند قرآن :

 

القصص : 49 قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدى مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ

بگو: «اگر راست مى گویید (که تورات و قرآن از سوى خدا نیست)، کتابى هدایت بخش تر از این دو از نزد خدا بیاورید، تا من از آن پیروى کنم!» (49) 

 

 

باید به ریش عقل گرا ها خندید ، چرا که گرایش آنها به سمت عقل حاکی از نبودن آنها در وادی عقلانیت است .

جناب سروش، مجتهد شبستری و احمق هایی که هنوز هم معقدند قرآن ساخته دست رسول خداست .

به برکت این نظام و مصلحت سنجی هایش ؛ نفس بکشید  

و گردن هاتان را کلفت کنید 

 که زمانی که شمشیر عدالت دست ما بیوفتد ، ما اهل مصلحت سنجی نخواهیم بود . 

 

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم  

 

به نام خدا

  

 

 

عده ای حکم خدا را خالی از مصلحت میدانند . 

 

عده ای که حماقتشان به اوج فلک میرسد؛ حکم خدا را دارای مفسده و ضرر و زیان میدانند و گذشته از این خود را مسلمان عاقل معرفی میکنند و میگوید باید خلاف حکم خدا را عمل کرد چرا که حکم خدا ضرر دارد و عقل میگوید خوب نیست . 

 

الف بای املا نویسی آنها کودکستانیست ، البته اگرفرض بگیریم که احمق نیستند . 

 

خداوند کسانی را که در برابر احکام او تسلیم نباشند کافر میخواند و حتی عنوان کافر حقیقی را به آنها نسبت میدهد . 

 

چنین کسانی که مصلحت اندیشی آنها برپایه آگاهی های محدود شان نسبت به عالم ماده و یافته های محدود حواس پنج گانه میباشد و راهی به عالم اسرار و حقایق ماوراء عالم ماده ندارند ، در برابر احکام کسی مصلحت اندیشی میکنند ، که خود را عالم به همه اسرار آسمان ها و زمین معرفی میکند و میگوید علم من بر همه امور احاطه کامل دارد . 

 

الفرقان : 6 قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ کانَ غَفُوراً رَحیماً

بگو: «کسى قرآن را نازل کرده که اسرار آسمانها و زمین را مى داند او آمرزنده و مهربان بوده است! 

 

الطلاق : 12 وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً

واینکه خداوند علمش بر همه چیز احاطه دارد! (12) 

 

تازه ما امکان چینش خطا و خطای در صدور حکم را که در آنها موج میزند نادیده گرفته ایم ، همان حکمی که بر اساس اطلاعات ناقص و محدود به ماده می خواهند صادر کنند .

 

1) چنین کسانی در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز وجود داشته اند و خداوند به رسولش میگوید اگر درمقابل آیات من مصلحت اندیشی کردند ، چیز تازه ای نیست ، بلکه این مسئله در زمان پیامبران قبل از تو نیز اتفاق افتاده است . 

 

حال با هم ادامه ایات را از سوره فاطر پیگیری میکنیم : 

 

 

وَ إِن یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ وَ إِلىَ اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ(4)

اگر تو را تکذیب کنند بدان که پیامبران پیش از تو نیز تکذیب شده اند و همه امور بسوى خدا بازمى گردد.

 

2) کسانی که ایمان آورده اند باید بدانند:  

 

اینکه خداوند میفرماید ، سر انجام امور تکذیب کنندگان به من بر میگردد یک وعده ایست الهی ،که حقیقت پیدا خواهد کرد و گذشت زمان و طول مدت دنیا و قدرت ظاهری تکذیب کنندگان آیات الهی آنها را فریب ندهد . 

 

یَأَیهَُّا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الحَْیَوةُ الدُّنْیَا وَ لَا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ(5)

اى مردم! وعده خداوند حقّ است مبادا زندگى دنیا شما را فریب دهد، و مبادا شیطان شما را فریب دهد و مبادا این گمراهی وناامیدی از وعده خدا شما سبب گمراهی شما از خود خداوند شود .

  

 

 3) شیطان دشمن مومنین است ، با دشمن باید دشمنی کرد . تازه شیطان برای دشمنی با مومنین از دوستانش کمک میگیرید همان کسانی که در برابر احکام خدا مصلحت سنجی میکنند و پیامبر خدا و احکام او را تکذیب میکنند . 

 

إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکمُْ عَدُوٌّ فَاتخَِّذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یَدْعُواْ حِزْبَهُ لِیَکُونُواْ مِنْ أَصحَْابِ السَّعِیرِ(6)

البتّه شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن خود بدانید . او حزبش را دعوت مى کند تا اهل آتش سوزان (جهنّم) باشند!

  

 

 4) کسانی که آیات خدا را تکذیب میکنند به این وسیله که در برابر آیات خدا مصلحت اندیشی میکنند و آن آیات را دارای مفسده میدانند کافر هستند و باید منتظر عذاب خداوند باشند.

در مقابل مومنین نیز باید بر این مصلحت اندیشی ها صبر کنند و منتظر وعده های خداوند و پاداش کبیر و آمرزش گناهان خودشان باشند .

 

الَّذِینَ کَفَرُواْ لهَُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لهَُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ(7)

کسانى که راه کفر پیش گرفتند، براى آنان عذابى سخت است و کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، آمرزش و پاداش بزرگ از آن آنهاست!  

 

 

5) به یقین کسانی که تسلیم محض احکام خداوند بودند با کسانی که زشتی های اعمالشان برایشان زیبا به نظر میرسید و گمان میکردند چه خوب اندیشه میکنند و چه خوب نظر در مقابل خداوند و احکام او میدهند تفاوت زیادی وجود دارد  

 

6) و شما ای مومنین و ای پیامبر خدا هر گز بر کسانی که زشتی مصلحت اندیشی هایشان در برابر حکم خدا به چشمانشان زیبا می آید غصه و غم و حسرت بر هدایت آنها نخورید .  

 

 

أَ فَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَءَاهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَ یهَْدِى مَن یَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیهِْمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمُ بِمَا یَصْنَعُونَ(8) 

 

آیا کسى که عمل بدش براى او آراسته شده و آن را خوب و زیبا مىبیند (همانند کسى است که واقع را آن چنان که هست مىیابد وتسلیم احکام خداست )؟!  

خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى سازد و هر کس را بخواهد هدایت مى کند پس جانت به خاطر شدّت تأسف بر آنان از دست نرود خداوند به آنچه انجام مى دهند داناست!  

 

  

7) خداوند زمانی را که مصلحت اندیشان جرات نفس کشیدن دارند به زمین خشکی تشبیه میکند که روزی باران بر آن خواهد بارید و آن زمان و زمین را با احکام خودش زنده خواهد کرد .

 

وَ اللَّهُ الَّذِى أَرْسَلَ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سحََابًا فَسُقْنَاهُ إِلىَ بَلَدٍ مَّیِّتٍ فَأَحْیَیْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتهَِا کَذَالِکَ النُّشُورُ(9)

خداوند کسى است که بادها را فرستاد تا ابرهایى را به حرکت درآورند سپس ما این ابرها را به سوى زمین مردهاى راندیم و به وسیله آن، زمین را پس از مردنش زنده مىکنیم رستاخیز نیز همین گونه است!

 

8) در پایان خداوند خودش را منشاء حقیقی عزت و سر افرازی معرفی میکند و دوباره تکرار میکند که این عزت پوشالی آنهایی که در برابر حکم خدا مصلحت سنجی کردند از بین خواهد رفت چرا که تمام عزت از آن خداست . 

 

خداوند در این آیه این مصلحت اندیشی آنها را که خالی از هر گونه حقیقت است چرا که خداوند حقیقتا مصلحت ها را آگاه است و هر حکمی که او بدهد دارای مصلحت حقیقیست و احکام مخالف حکم خدا قطعا خالی از هر گونه مصلحت خواهد بود. 

 

بنابر این به مصلحت اندیشی آنها مکر و نیرنگ میگوید . 

 

 

مَن کاَنَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَللهَِِّ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکلَِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّلِحُ یَرْفَعُهُ وَ الَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیَِّاتِ لهَُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَ مَکْرُ أُوْلَئکَ هُوَ یَبُورُ(10) 

 

کسى که خواهان عزّت است بدانند که تمام عزّت براى خداست .

سخنان پاکیزه به سوى او صعود مى کند، و عمل صالح را بالا مى برد و آنها که نقشه هاى بد مى کشند، عذاب سختى براى آنهاست و مکر آنان نابود مى شود.

  

 نفی علم از بشریت  همان چیزیست که سبب نزول وحی و قرآن شد :

در این آیات خداوند از انسان و بشریت نفی علم مطلق میکندو میگوید آن کسی که علم دارد فقط خداست . گذشته از این کسانی که ادعا میکنند در کنار خداوند آنها هم میتوانند مستقلا به علم دست پیدا کنند هنوز پی به لزوم تشریع و برنامه دادن خداوند پی نبرده اند  

 

 

کافیست از آنها بپرسید اگر ما با عقلمان میتوانستیم به سعادت برسیم پس چرا خداوند حرف زد و برنامه صادر کرد ؟ 

 

در آینده به یاری خدا این موضوع را کاملا شرح و بسط خواهم داد . 

 

البقرة : 216 کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

جهاد در راه خدا، بر شما واجب شد در حالى که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و فقط خدا مىداند، و شماهیچ نمى دانید.  

 

البقرة : 232 وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْواجَهُنَّ إِذا تَراضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکُمْ أَزْکى لَکُمْ وَ أَطْهَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ  

 

و هنگامى که زنان را طلاق دادید و عدّه خود را به پایان رساندند، مانع آنها نشوید که با همسران (سابق) خویش، ازدواج کنند! اگر در میان آنان، به طرز پسندیدهاى تراضى برقرار گردد. این دستورى است که تنها افرادى از شما، که ایمان به خدا و روز قیامت دارند، از آن، پند مى گیرند (و به آن، عمل مى کنند). این (دستور)، براى رشد (خانواده هاى) شما مؤثرتر، و براى شستن آلودگیها مفیدتر است وفقط خدا مى داند و شما هیچ نمى دانید.  

 

آل عمران : 66 ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فیا لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

شما کسانى هستید که درباره آنچه نسبت به آن آگاه بودید، گفتگو و ستیز کردید چرا درباره آنچه آگاه نیستید، گفتگو مى کنید؟! وفقط خدا مىداند، و شما هیچ نمى دانید.  

 

النحل : 74 فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

پس، براى خدا امثال قائل نشوید!فقط خدا مى داند، و شما هیچ نمى دانید. 

 

النور : 19 إِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

کسانى که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکى براى آنان در دنیا و آخرت است وفقط خداوند مى داند و شما هیچ نمى دانید! 

  

 

نبود علم مساوی با وجود وهم و گمان و ظن است :

 

در این آیه خداوند یافته های انسانی را ظن و گمان معرفی میکند و میگوید علم و دلیل فقط چیزی است که از ناحیه خدا نازل شده و هرچیزی که دلیل از جانب خدا بر آن نازل نشود ظن و گمانی بیش نیست و تبعیت از آن سبب گمراهیست . 

 

النجم : 23 إِنْ هِیَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى  

 

اینها فقط نامهایى است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشته اید (نامهایى بى محتوا و اسمهایى بى مسمّى)،

و هرگز خداوند دلیل و حجتى بر آن نازل نکرده ،

آنان فقط از گمانهاى بى اساس و هواى نفس پیروى مى کنند

در حالى که هدایت از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است! (23)

  

 

والبته هدایت از جانب خداوند آمده است

المائدة : 15 قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ

 

آسمان